×
×

آسیب شناسی آموزش فلسفه در گفت‌وگو با استاد عبدالرسول عبودیّت

آسیب شناسی آموزش فلسفه در گفت‌وگو با استاد عبدالرسول عبودیّت

خط: ارزیابی جناب‌عالی، از وضعیّت کنونی آموزش فلسفه در حوزه‌های علمیّه چیست؟

به نظر من دو سه آفت در آموزش فلسفه در حوزه‌ها به وجود آمده که دو مشکل، عمومی و یکی هم خصوصی است.  یکی از آفات عمومی، این برنامه‌ها و نظام آموزشی جديد، مانند برنامه‌هاي ترم و واحد است که اخیراً در موسسات حوزوی رواج یافته و از نظام دانشگاهی آورده‌ شده‌است. من نمی‌گویم اینها نظم ندارد؛ نه، ولی این نظام، نظامی نیست که جواب دهد. امروز خود غربی‌ها معتقدند این نظام، نظام خوبی نیست و جواب نمی‌دهد؛ لذا در بعضی موارد خلاف آن را اجرا ‌مي‌کنند؛ ولی ما این نظام را در اینجا آوردیم و مثلاً کتابي را كه تدریس می‌کنیم، در آخر ترم هر قدر که تدریس شده را امتحان می‌گیریم و کلّ کتاب خوانده نمی‌شود. مخصوصاً در کتاب‌های فلسفی، مثلاً قسمتی از بدایه‌ در یک ترم و قسمت دیگر، در ترم بعد ‌خوانده مي‌شود؛ ولی قسمتی از آن را نمی‌خوانند و طلبه هم بعدا دنبال آن نمی‌رود. در حوزه، بنا بر اینست که کلّ کتاب خوانده شود. این آفت مربوط به بیشتر دروس حوزه است ولی از همه بیشتر، دودش به چشم فلسفه ‌رفته است.

مشکل دومِ عمومی، این صورت‌گرایی در علوم است که در حوزه رواج پیدا کرده‌است؛ اینکه مدرک یا نمره‌ای به اشخاص می‌دهند و آنها هم می‌خواهند با آن مدرک کار کنند؛ این امر موجب می‌شود که انگیزه شخص این است که فقط مدرکی داشته ‌باشد که کارایی دارد و انگیزه فهم حقیقت در او کم می‌شود. امروز هم به وفور دیده می‌شود. این یکی از بزرگترین ضربه‌هایی است که به حوزه وارد شده و آثار آن بعداً ظاهر می‌شود. مگر اینکه عدّه‌ای باشند که هیچ کاری به این حرفها نداشته ‌باشند و خودشان درد علم داشته و به سمت فهم حقیقت و علم روند تا در آینده بتوانند کاری کنند؛ و الّا این نوع کار کردن، به جایی نمی‌رسد.

این دو مشکل، آفت‌هایی هستند که دامن‌گیر دروس حوزه از جمله فلسفه شده‌اند و تا این دو مشکل حلّ نشود، حوزه به مکان رفیع علمی خود برنمی‌گردد. آمار دادن از تعداد حوزه‌ها که چند طلبه پذیرفته‌اند، هیچ فایده‌ای ندارد؛ بلکه این مهم است که چند نفر از آنها کیفیت دارند. در زمان آقای بروجردی پنج یا شش هزار طلبه پذیرفته بودند و صد و پنجاه یا دویست نفر آنها ملّای درجه اوّل شدند. تمام کسانی که امروز رتبه مرجعیت یا قریب به مرجعیت هستند یا منشأ فعالیت‌های مهم هستند، مانند آقای مطهّری و امثال اینها، برای آن دوره‌اند. اما حالا حتی با پذیرش چهل هزار نفر، به نظر من حتی یک دهم آنها هم ملا بیرون نمی‌آیند. امروزه کار ما فقط آمار دادن است و فکر می‌کنیم هر چه تعداد طلبه‌ها بیشتر باشد، کار ما بهتر است؛ امّا این طور نیست و آمارها اصلاً مهم نیستند. به هر حال این نظام کنونی، عالم‌پرور نیست.

در مورد فلسفه یک مشکل اساسی دیگري هم وجود دارد که در دیگر دروس وجود ندارد؛ اینکه مدّتی است در فلسفه کسانی که می‌خواهند روی موضوعی کار کنند متون اصلی را نمی‌خوانند؛ بلکه یک یا دو متن می‌خوانند و فکر می‌کنند که فیلسوف شده‌اند و شروع به نظریه‌پردازی و ایراد کردن و جواب دادن می‌کنند! این روش، درست نیست. اینکه چهار پنج ترم را بگذراند و مانند کسی که پزشکی خوانده و در ترم‌های چهار یا پنج چیزهایی یاد گرفته و گمان می‌کند دکتر شده و می‌تواند کار کند، با معالجه اشتباه، باعث مرگ افراد می شود.

در فقه و اصول، برنامه‌ریزی حوزه طوری است که کتابهای اصلی مانند رسائل، مکاسب، کفایه و ... خوانده شود ولی در فلسفه فقط یک بدایه و نهایه می‌خوانند؛ آن هم کامل نمی‌خوانند و اگر کسی هم خیلی حسّاس باشد، مقداری اسفار را هم درس می‌گیرد. ولی کتاب شفا، اشارات، حکمت الاشراق، کتاب فخر رازی و ... را اصلاً نمی‌خواند و وقتی شخص از این برنامه بیرون می‌آید، ادّعای متخصص بودن می‌کند؛ در حالیکه اصلاً این‌طور نیست و این، یک مشکل اساسی است.

خط: به نظر شما، روش صحیح فلسفه خوانی چگونه است؟

به نظر من، متون باید خوانده شوند؛ مثلاً کسی نمی‌تواند فیلسوف شود ولی الهیّات شفاء را نخواند. اوّلاً حرفهای گذشتگان کاملا ردّ نشده است؛ مثلاً بسیاری از حرف‌های ابن سینا مورد قبول فیلسوفانی مثل ملاصدرا قرار گرفته است؛ ثانیاً تا وقتی حرفهای ابن سینا خوانده نشود، بسیاری از حرف‌های علمای بعدی را نمی‌فهید و برای شما معلوم نمی‌شود که فخر رازی به چه چیزی اشکال می‌کند یا شیخ اشراق از چه چیزی دفاع می‌کند و ... .

علم فلسفه مانند هر علم دیگری، نیازمند کار تیمی است؛ در تیم فوتبال یا بسکتبال، چند نفر با هم همکاری می‌کنند تا یک گل زده شود و کسی که آن گل را زده است با همکاری و زحمت همگروهی‌های خود این کار را کرده است و او به تنهایی این کار را انجام نداده است. در فلسفه هم همین‌طور است؛ یک مسئله‌ای به وجود می‌آید و نخبگانی مانند فارابی، ابن‌سینا، فخر رازی و ...، با اشکال و ایراد به حل مشکل می‌پردازند و مثلاً ملاصدرا این مسئله را حلّ مي‌کند. ما نمی‌توانیم کار بقیه گروه را نادیده بگیریم؛ اگر حرف آنها را نخوانیم، اصلاً حرف نهایی را نمی‌فهمیم.

بنابراین خواندن چند کتاب فلسفی مانند الهیات شفا، نفس شفا، برهان شفا، طبیعیات و بعضی از مباحث بعد طبیعیات هم لازم است. حکمت الإشراق هم باید خوانده شود؛ نه اینکه فقط سطر به سطر کتاب را بخوانیم؛ بلکه هم متن را بخوانیم و هم یک دیدگاه خارجی روی متن داشته‌باشیم که بدانیم این نظام چه می‌گوید و چه تفاوتی با ابن سینا دارد؟ بعد در همین بحث ببینیم فخر رازی چه ایرادهایی کرده است؟ بعد از اینکه حکمت الإشراق خوانده شد، حدّاقل پنج جلد از کتاب‌های ملاصدرا خوانده شود؛ به نظر من همه کتاب‌های ملاصدرا باید خوانده شود؛ اما باز همین پنج جلد هم خوب است. اگر شخصی بخواهد خیلی ابتدایی کار کند، جلدهای ۱،۲،۳،۵،۷ اسفار را باید بخواند. اگر کسی همه این مراحل را طی کرد، فقط متون فلسفی را خوانده و هنوز فیلسوف نشده است و باید تحقیق و تدریس و مطالعه کند؛ حتّی در حدّ سه چهار ساعت مطالعه برای تدریس باید داشته‌باشد؛ این شخص بعد از مدّتی کم‌کم فیلسوف می‌شود.

اما امروزه ما با این شیوه‌ها، با این وضع تدریس و ترمی کردن دروس و نمره و مدرک دادن به طلبه‌ها، در آینده هیچ فیلسوفی نخواهیم داشت. به نظر من این یک مشکل اساسی است و باید این نوع تدریس کاملاً برداشته شود.

چند وقت پیش بنده نامه‌ای خدمت مقام معظم رهبری نوشتم و مشکلات را مطرح کردم. گفتم الآن دوره‌ای شده است که فلسفه بسیار مورد حمله قرار گرفته؛ از یک طرف مکتب تفکیک مشهد، از طرف دیگر کسانی که کتب‌ غربی را خوانده‌اند و به نظرشان فلسفه اسلامی به درد نمی‌خورد، به فلسفه حمله کرده‌اند؛ و حتی از طرفي هم کسانی که فلسفه اسلامی را خوانده‌اند و درست متوجه نشده‌اند فلسفه را مورد حمله قرار می‌دهند! شما می‌خواهید با اینها چکار کنید؟

آیا اگر کسی بیاید و چند واحد در موسّسه بخواند و دکترایی هم بگیرد، می‌تواند جوابگوی اینها باشد؟ شما به شخصی مانند شهید مطهّری نیاز دارید. اگر شما آن را می‌خواهید، باید این روش را پیاده کنید.

بنده پیشنهاد دادم یک مدرسه حکمت تاسیس شود و تعداد کمی طلبه در حد ۲۵ تا ۳۰ نفر، آن هم بدون کنکور، طلبه‌هایی که اساتید با آنها کار کرده‌اند و استعداد، علاقه و آمادگی زیادی دارند را دعوت کنید و از نظر امرار معاش مشکلات آنها را حلّ کنید تا مجبور نباشند برای امرار معاش خود به این در و آن در بزنند؛ البته نمی‌گویم در حدّ مرفه؛ بلکه در حدّ معقول. و بعد امکانات، مانند سی‌دی، نوار، منابع، کامپیوتر و کتاب برای آنها فراهم‌ کنید و هیچ شرطی برای آنها نگذارید که حتماً در قبال این خدمات، تعهد خاصی بدهند. فقط با هم کار کنند و مطالعه کنند. سپس استادانی را در اختیار آنها بگذارید که تدریس کنند و هفته به هفته از آنها امتحان شفاهی بگیرند تا هم برای خود آنها و هم استادان معلوم شود که چقدر دانایی دارند. بعد از مدّتی بعضی از آنها سریع حرکت کرده‌اند، بعضی کُند، بعضی وسواس به خرج داده‌اند و کُند پیش رفته‌اند، هیچ کاری به آنها نداشته‌باشید؛ در نتیجه بعد از مدّتی، اینها چیزهای زیادی یاد می‌گیرند و لازم نیست هیچ مدرکی به آنها بدهید؛ زیرا اگر کسی واقعاً سواد داشته‌باشد می‌تواند با نوشتن چند مقاله و کتاب، سواد خود را نشان‌دهد و یا کسی که تحقیق می‌کند، تحقیقش مورد قبول باشد، معلوم می‌شود که باسواد است.

اگر این‌طور تدریس شود دیگر افراد هیچ مدرکی در دست ندارند تا میزان باسوادی آنها را نشان‌دهد، و تنها انگیزه افراد برای درس‌گرفتن باشد و به نظر من راه دیگری وجود ندارد و این راهی که حوزویان در پیش گرفته‌اند به هیچ جا نمی‌رسد.

خود من که به اینجا رسیده‌ام، دنبال هیچ مدرکی نرفته‌ام. بدون مدرک هم می‌توان کار کرد. اگر شما واقعاً بتوانید کار مفیدی ارائه ‌دهید، احتیاج به هیچ مدرکی ندارید. یک وقت حقوق اساتید را افزایش دادند؛ ولی چون من مدرک نداشتم، حقوق مرا افزایش ندادند. آیت الله مصباح مرا خواستند و گفتند بد نیست که شما مدرکی هم داشته‌باشید؛ دنبال آن را بگیرید؛ امّا گفتم من نه اضافه حقوق می‌خواهم و نه مدرک.

گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف، بنده را دعوت‌کردند تا برای مقطع دکترا، فلسفه تدریس کنم. آنجا که رفتم، آنها برای دادن حقوق، استعلام کردند، گفتم من هیچ مدرکی ندارم و حقوق هم نمی‌خواهم. آنها هم گفتند هیچ احتیاجی به مدرک شما نیست و اگر شما فقط مدرک کارگزینی خود را بیاورید کافیست. من هیچ مدرکی، نه در مقطع لیسانس، نه در مقطع فوق‌لیسانس و نه در دکترا، ندارم ولی از دانشگاه من را برای تدریس در مقطع دکترا دعوت کرده‌اند. من اینها را گفتم تا بدانید اگر مدرک نداشته‌باشید، هیچ اشکالی ندارد. مدرک هیچ دخالتی در کارها ندارد. آقای مطهّری هم هیچ مدرکی نداشتند؛ ولی در دانشگاه، استاد تمام بودند و شاید فقط مدرک کلاس ششم را داشتند!

در جلد یازدهم کتابهای شهيد مطهری به نام حرکت زمان و همچنین نوارهایی که از کلاسهای درس ایشان ضبط شده، ایشان گفته که ابن‌سینا چنین چیزی گفته و فخر رازی این چنین ایراد کرده‌ تا مي‌رسد به ملاصدرا و مي‌گويد او چنین چیزی گفته؛ همه را منقّح و منظّم بیان می‌کند. من نوارهای ایشان را شنیده‌ام و فكر مي‌كردم ايشان حداقل پنج ساعت مطالعه كرده‌است؛ ولي بعد، پسر آیت‌الله طاهري خرم‌آبادي می‌گفت که وقتی ایشان تدریس می‌کردند، این دو شبی که در قم بودند به خانه ما می‌آمدند. آن زمان تازه انقلاب شده‌بود، و مردم مدام می‌آمدند و می‌رفتند و با ايشان صحبت می‌کردند و عمده وقت آقای مطهّری، این‌گونه سپری می‌شد. وقتی ایشان می‌خواستند برای تدریس بروند فقط یک ربع مطالعه می‌کردند! این نشان می‌دهد که ایشان بنیه قوی‌ای دارند که فقط با یک ربع مطالعه حرف‌های ابن‌سینا، خواجه، میرداماد و دیگر فلاسفه در ذهنش آماده‌بود. هیچ مدرکی هم نداشت.

منظور من اینست که بدون مدرک هم می‌شود؛ فقط کافیست که افراد قبول‌کنند این کارهایی که امروزه انجام می‌دهند، نتیجه‌ای ندارد.

 

خط: پيشنهاد شما به طلاب جوان براي ورود به مؤسّسات تخصصی برای آموختن فلسفه چيست؟

من نمی‌خواهم بگویم که به مؤسّسات بیایند یا نیایند؛ زیرا بعضی می‌گویند ما می‌خواهیم مدرک بگیریم؛ زیرا اگر مدرک نداشته‌باشیم هر جا که بخواهیم برویم برای ما مشکل پیش می‌آید. من کاری به این ندارم؛ فقط می‌گویم که هیچ چیز از کتاب کم نشود و کلّ متون خوانده شود و روی آنها کار شود؛ راهی که دیگران رفته‌اند را دیده باشد؛ والّا اشکال و جوابی كه می‌كند، اشكال و جواب درستي نيست.

 

خط: فرض‌کنید گروهی از طلاب، تصمیم بگریرند با شیوة مورد نظر جنابعالی درس بخوانند. آیا اساتیدی که قبول کنند با این شیوه با طلاب کار کنند، وجود دارند؟  

اگر مقیّد به این باشند که با استاد کار کنند، ممکن است با مشکل رو به رو شویم؛ در گذشته درسها خلوت بود و دانشجویان می‌توانستند ایراد و اشکالات خود را در همان جلسه رفع کنند. اما امروز این امکان دیگر فراهم نیست. ولی در عوض، نوار دروس خوب و قوی، در دسترس همه هست. هر کس می‌تواند با هر استادی که بخواهد کار کند! آیت الله جوادی آملی، شفا را درس داده‌اند. آیت الله مصباح، الهیات شفا و برهان را درس داده‌اند. استاد حشمت‌پور اشارات و حکمت الاشراق را درس داده‌اند که بسیار خوب درس داده‌اند. استاد یزدان‌پناه هم درسهای مختلفی ارائه داده‌اند. شما نباید به طلبه بگویید که چگونه کار کند؛ بلکه بگویید ما می‌خواهیم این متون خوانده شود. امتحان و ارزیابی، دست استاد باشد. مسئولین باید همه امكانات مورد نياز را برای طلبه‌ها فراهم کنند؛ منابع و کتاب در اختیار آنها بگذارند؛ اما مسئولین نباید فقط هر چهار یا پنج ماه یک بار ارزیابی ‌کنند؛ بلكه بايد طلبه‌ها را پيوسته بسنجند.

خط: نقاط قوّت و ضعف روش سنّتي چيست؟

این روش کمبودهایی دارد؛ کمبودش به سؤال برمی‌گردد. در فلسفه یا سؤال نداریم یا اگر هم سؤال داشته‌باشیم، این است که برهان این بخش را بنویسید یا معنای این عبارت چیست؟ و شما توضیح می‌دهید. اما مثلاً در ریاضی ابتدا قضیه‌ای را توضیح می‌دهند و بعد سؤالی را که در کتاب نیامده است مطرح می‌کنند. امکان دارد کسی روی این مسئله دو ساعت وقت بگذارد و به جوابی نرسد؛ اما همین دو ساعت فکر، ذهن او را ورزیده می‌کند.

در فلسفه هم باید چنین کاری بکنیم؛ در کلاس های خودم، چنین کاری می‌کنم؛ سؤالاتی نمی‌دهم که فقط قسمت‌های خاصی را بخوانند؛ بلكه سؤالاتي طرح مي‌كنم كه مجبور ‌شوند کل متن را بخوانند. بعضی از دانشجویان میگفتند برای اولین بار است که احساس می‌کنیم فیلسوفانه فکر می‌کنیم. این مهمّ است.

مرحوم استاد مطهری، دو یا سه ساعت تدریس می‌کردند و فقط یک ربع تطبیق می‌کردند؛ بعد فرصت می‌دادند دانشجویان کل متن را ‌بخوانند و اگر کسی در جایی از معنای متن مشکلی داشت آن قسمت را معنی می‌کردند. بنده نيز در کلاسم همین روش را پیش گرفته‌ام و وقتی سؤالی مطرح می‌شود آن را به خوبی پاسخ می‌دهم.

 

خط: چه توصیة دیگری برای یادگیری فلسفه دارید؟

اول اینکه هم‌بحث داشته‌باشيد؛ دوم اینکه دروس خود را بنويسيد. خلاصة منقّح و دقیقي بنويسيد؛ اگر کسی این‌طور کار کند. مطلب كاملاً فهميده مي‌شود. هم‌مباحثه هم باید همین خصوصیات را داشته‌باشد و کسی نباشد که بخواهد ساده از هر موضوعی رد شود؛ یعنی اشکال‌تراشي كند و شما اشکالات را جواب بدهید. اگر کسی هم‌مباحثه ندارد، می‌تواند بعد از گوش‌دادن و مطالعه، خودش دست به کار شود؛ اوّلاً یاد می‌گیرد چگونه بنویسید؛ ثانیا‌ً ذهنش تحلیل گر می‌شود و می‌تواند مطالب را از هم جدا کند؛ ثالثاً می‌فهمد که کجا را نفهمیده است؛

دیگر اینکه کسانی که واقعاً می‌خواهند کار کنند، باید از وقت‌های مُرده استفاده كنند که در این صورت، خیلی سریع پیش می‌روند و لازم نیست در روز، دو یا سه درس بخوانند؛ بلکه اگر یک درس هم بخوانند زود می‌رسند؛ در یک سال که سیصد و شصت و پنج روز است، تقریباً‌ فقط به اندازة یک ترم درس می‌خوانند. تابستان نمی‌خوانند، بیست روز محرم نمی‌خوانند، و ... .  همین‌طور سال تمام می‌شود. به نظر من فقط جمعه‌ها برای تعطیلات کافی است؛ البته ایام شهادت مانند عاشورا، تاسوعا و ... بهتر است تعطیل باشد.

یک وقت در تابستان قم، مردم با بادبزن خود را خنك می‌کردند! اما امروزه با اين امكانات، با این مؤسسات، دیگر هیچ بهانه‌ای برای کم‌کاری وجود ندارد. چرا محرّم را کار نمی‌کنند؟ چرا ماه رمضان که به تبلیغ نمی‌روند، کار نمی‌کنند؟!

اگر پنجاه و دو پنج‌شنبه را کار کنید و سی روز از تعطیلات را هم اضافه كنيد، می‌شود هشتاد روز که اگر آن را از سیصد و شصت و پنج روز کم کنید، می‌شود دویست و هفتاد و پنج روز که تمام این روزها را می‌توان در حوزه درس خواند.

اگر شما هر روز، حتی یک درس را عمیقا‌ً بخوانید، یعنی خوب گوش کنید، خوب مطالعه کنید، خوب بنویسید و یا مباحثه کنید، در پایان سال، بدایه و نهایه را با هم خوانده‌اید، تند هم پیش نرفته‌اید، روی هم انبار نکرده‌اید، بلکه خوب و عمیق مطالب را فرا گرفته‌اید؛ چون بدایه، ۹۰ درس و نهایه ۱۴۰ درس دارند.  این کار شدنی است؛ فقط باید مدیریت وقت و عزم و اراده داشته‌باشید.

 

خط: دليل عدم استقبال طلاب از فلسفه چيست؟

خیلی چیزها ممکن است دخالت داشته‌باشد؛ مانند بی‌مهری‌ای که نسبت به فلسفه شده‌است، یا افراد حس می‌کنند که در آینده شاید برای آنها کار نباشد؛ ديگر اینکه بعضي‌ها استعداد ندارند و فلسفه، استعداد خاصی می‌خواهد.

 مشکل‌ دوم ‌این ‌است ‌که ‌رابطه ‌فلسفه ‌با ‌طلبگی ‌مشخص ‌نیست. قابل فهم نبودن مطلب، يكي ديگر از عوامل است؛ اما اگر درست کار شود و شخص احساس کند که مطالب را می‌فهمد، مسلماً به سمت فلسفه کشیده می‌شود. وقتی شما مسئله‌ای در دست گرفتید و آن را بررسی کردید و از گوشه‌ای سر در نیاوردید، در ذهن شما همه چیز به هم می‌ریزد و انگیزه‌ای برای شما باقی نمی‌ماند. امّا اگر همان مسئله را با تنقیح و ترغیب دست بگیرید، تفهیم آن، آسان و لذت‌بخش می‌شود. دسته‌بندی مطلب را دست کم نگیرید.

خیلی چیزها هست که انگیزه را از بین می‌برند. یکی اینکه ربط آن را با مسائل ديگر نمی‌دانید. ديگر اینکه بعضی از اساتید می‌گویند علیکم بالفقه! یعنی به سمت فقه بیایید و فلسفه را رها کنید. سوم این است که نمی‌فهميد. چهارم، توضیحاتی را در قسمت‌هایی احتیاج داشته‌ايد که کسی به شما توضیح نداده و پنجم، نمره امتحان بسیار پایین است که باعث مي‌شود انگیزه کم کم از بین ‌برود.

 

خط: طلاب برای اینکه بفهمند در فلسفه استعداد دارند یا نه، چه کنند؟

چیشنهاد من این است که یک دوره حرکت و زمان آقای مطهری را بخوانند یا شرح منظومه‌های ایشان که چهل نوار است را گوش کنند. اگر دیدند نوار اول را كه گوش دادند علاقه دارند، نوار دوم را گوش کنند. وقتی نوار دوم تمام شد، نوار سوم و همین‌طور دیگر نوارها را، و خوب مطلب را می فهمند، بدانند که استعداد دارند.

منبع: نشریه خط، شماره ۱


کانال تلگرامی خانه طلاب جوان:

https://t.me/joinchat/AAAAAEFHQaGzdO-LLhdwYA


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎