×
×

انسان در آیینه‌ی اسلام و تمدن غرب

انسان، در آیینه‌ی اسلام و تمدن غرب

یکی از تفاوت‌های جدی که کتب محرف (تحریف شده) از کتب الهی با قرآن و معارف اهل‌ بیت دارد، این است که در کتبِ محرف، انسان به قدری قوی و بزرگ است که میبینید گاهی اوقات با خدا کشتی میگیرد و خدا را زمین هم میزند و این مبنای تمدن غرب است؛  مبنای تمدن غرب همین است، انسان فعال مایشاء است، بزرگ است مستقلّاً هم بزرگ است، حتی با خدا هم درگیر میشود و خدا را هم زمین میزند.
 این دقیقاً نقطه‌ی مقابل فلسفه و مرام و حکمت اسلامی است.  که انسان اگر بزرگ است به واسطه‌ی این است که خدا او را بزرگ کرده است وگرنه همینطوری هیچی نیست.
 ابن‌جوزی (از علمای نه-ده قرن پیش)٬ گفته شده که در یک منبر دو پله‌ای نشسته بودند و در حال حرف زدن بوده‌اند، یکی از خانم‌ها سؤالی می‌پرسد، [ابن‌جوزی] می‌گوید که نمیدانم؛ دوباره سؤالِ دیگری می‌پرسد، باز هم ابن‌جوزی میگوید که نمیدانم، و چندتا سؤالِ دیگر نیز می‌پرسد و باز هم ابن‌جوزی می‌گوید که نمیدانم.
 [آن خانم] میگوید که اگر شما جواب این سوالها را نمی‌دانید چرا بالای منبر نشسته‌اید؟ ابن‌جوزی جواب میدهد که این دو پله را به اندازه‌ی دانسته‌هایم بالا آمده ام.  اگر قرار بود به اندازه‌ی نادانسته‌هایم برای من منبر بسازند، تا عرش پله‌هایش طول میکشید.
 واقعاً انسان محدود است و علمش هم محدود است و قدرتش هم محدود است، برای همین است که نمی‌تواند آنها را نگه دارد، ثانیاً مالِ خودش نیست، مال خودش نیست را باید برای خودش جا بیندازد. این بحث، همان چیزی است که تقریباً بسیاری از مفاهیم اخلاقی ما مانند عبودیت، استعانت، توکل و همه‌ی اینها حول این شکل می‌گیرند که انسان چیزی نیست و باید استعانت کند.
 «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏»، هر موقع انسان احساس کرد چیزی هست طغیان می کند.

حجت الاسلام قاسمیان


کانال تلگرامی خانه طلاب جوان:

https://t.me/joinchat/AAAAAEFHQaGzdO-LLhdwYA

 


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎