×
×

حکمت تمدن ساز|حجت الاسلام خسروپناه

حکمت تمدن ساز|حجت الاسلام خسروپناه

مشروح گفتار استاد خسروپناه در همایش طلبه تراز انقلاب اسلامی

قم - مدرسه دارالشفاء

 

خیلی‌ها هستند که فلسفه تدریس می‌کنند؛ همین الآن در قم افراد زیادی هستند که از بدایه الحکمه تدریس می‌کنند تا شواهد الربوبیه، اسفار و سایر کتب فلسفی در حکمت اشراق و حکمت مشاع؛ اما ]فقط[ کتاب تدریس می‌کنند و این کافی نیست. اگر لازم باشد، کافی نیست؛ حتماً باید بعد از خواندن فلسفه، به تحلیل آن‌هم پرداخت؛ سپس با یک رویکرد تمدنی به فلسفه نگریست، ببینیم آیا این فلسفه‌ای که در اختیار هست، می‌تواند تمدن سازی کند یا خیر؟ اگر نقایصی دارد نقایصش چیست؟ و اگر ضعفی دارد ضعفش کجاست؟ و اگر قوتی دارد قوتش کجاست؟ و چگونه می‌توانیم از این مسیر تمدن نوین اسلامی را بسازیم؟ حالا در این فرصتی که در اختیار بنده است؛ چون بحث مفصلی است و حکمت تمدن ساز باید یک درس در حوزه باشد یک بحثی نیست که در یک جلسه با یک گفتگو تمام شود.

 

خب پرسش چیست؟ پرسش این است که آیا اصلاً ما به تمدن نیاز داریم یا نداریم؟ و اگر به تمدن نیاز داریم حکمت متعالیه تمدن ساز است یا تمدن سوز است؟ اجازه بدهید که من تعریف خودم را از تمدن عرض بکنم. می­دانید که تمدن و فرهنگ تعاریف متعددی دارند. حتی بیش از ۴۰۰ تعریف برایش گفته‌اند. و این تعاریف هم حتماً مبتنی بر یک سری مبانی و مبادی و جهان‌بینی و معرفت‌شناسی خاصی است. تقریباً این تعریفی که می‌گویم تا حدودی نزد متخصصان تمدن شناسی پذیرفته‌شده است که از تمدن یک مفهوم عام می‌گیرند که فرهنگ هم جزئش باشد و معمولاً می‌گویند که  فرهنگ دستاوردهای نرم‌افزاری بشر است. گاهی می‌گویند که تمدن دستاوردهای سخت‌افزاری بشر است. مثلاً همین ساختمان و سالنی که در آن حضور دارید یک سخت‌افزار دارد که همین ساختمانی است که ما الآن در آن قرار داریم این را گفته‌اند که جزء تمدن است و دانش(چه دانش عمران چه دانش معماری که این را ساخته است) می‌شود جزء فرهنگ. من تمدن را در این بحث اعم از فرهنگ می‌گیرم؛ یعنی مجموعه دستاوردهای نرم‌افزاری و سخت‌افزاری بشر که در راستای توسعه و پیشرفت بشر است. یعنی تمدن با پیشرفت و توسعه، پیوند وسیعی دارد. اگر جامعه دستاوردهای نرم‌افزاری و سخت‌افزاری متعدد و متنوعی داشته باشد که بتواند از پیشرفت برخوردار باشد(پیشرفت سیاسی یا فرهنگی یا اقتصادی یا اجتماعی و صنعتی و مانند این‌ها). حالا یک هدفی در تمدن هست که اشاره کردم پیشرفت، شما هر تلقی از پیشرفت داشته باشید تلقی شما از تمدن را تغییر می‌دهد. اگر پیشرفتتان یک پیشرفت این جهانی دنیاگرایانه­ی ماتریالیستی باشد تمدن می‌شود، تمدن این جهانی ماتریالیستی؛ ولی اگر پیشرفت و رشد و تعالی را در یک معنای وسیع‌تر گرفتید؛ ملکی و ملکوتی گرفتید و منحصر به عالم دنیا نگرفتید؛ آن‌هم در سطح ملکی دنیا نگرفتید، گفتید نه! این پیشرفت هم بُعد دنیوی دارد و هم بُعد اخروی. هم بعد مُلکی دارد و هم ملکوتی! من ملکی ملکوتی را مترادف دنیوی و اخروی نمی‌گیرم! منظورم این است که در این عالم دنیا هم ملک و ملکوتی هست! این‌که گفته می‌شود بین صدقه دادن و رفع بلا یک پیوندی هست این رابطه یک رابطه ملکی و ملکوتی است. و این را نصوص دینی در اختیار ما قرار می‌دهند و عقل بشر به آن نمی‌رسد. خیلی از این روابط ملکی و ملکوتی هست که ما باید از وحی و از منابع دینی بهره ببریم. خب اگر ما رشد را یعنی پیشرفت را توسعه به معنای غربی‌اش نگیریم. که به تعبیر شیخ الاستاد آیت‌الله جوادی آملی توسعه، تکاثری است از باب الهاکم التکاثر؛ بلکه این را از باب پیشرفت و رشد و تعالی کوثری بگیریم. کوثری بگیریم یعنی ملکی باشد و ملکوتی؛ دنیوی باشد و اخروی باشد و یک انسان در این تعالی، بنده خدا بشود. مقام بندگی پیدا بکند و عبد خدا بشود.

اگر پیشرفت این باشد تمدن، هم تعاریفش و هم فرایندش و هم مسیرش تفاوت پیدا می‌کند.

اما چند مؤلفه در تمدن هست؛ یعنی وقتی می‌گوییم یک تمدن در یک جامعه‌ای هست، این چند مؤلفه را باید توجه پیدا کرد:

  • یکی  عقلانیت است. عقلانیت، یعنی آن نگرش کلان به معرفت و شناخت و عالم و آدم، در هر تمدنی وجود دارد. مثلاً شما این تمدن‌های مختلفی که در طول تاریخ شکل‌گرفته -حالا با گرایش‌های مختلف مثل تمدن یونان باستان، تمدن ایران باستان و تمدن مصر باستان تمدن بابل، تمدن ایران اسلامی در دوره قرن سوم تا قرن ششم، تمدن اسلامی در دوره اول صفویه تمدنی که دولت عثمانی داشت مخصوصاً در دوره سلطان محمد فاتح- این‌ها یک تمدنی داشتند که حالا شما تمدن را به معنای عام بگیرید. همچنین تمدنی که الآن غرب مدرن دارد. الآن غرب مدرن از یک تمدنی برخوردار است. حالا این تمدن را ما قبول داریم یا نداریم یک بحث دیگری است. همه این تمدن‌ها یک مؤلفه‌هایی دارند. یعنی چند مؤلفه مهم در این تمدن‌ها وجود دارد یکی از این مؤلفه‌ها عقلانیت است. یعنی یک نگرش کلان به معرفت و عالم و آدم در هر یک  از این تمدن‌ها هست اگر تمدن مدرنی از رنسانس به بعد رشد می‌کند یعنی یک عقلانیتی رشد می‌کند این نگرش، این عقلانیت که عقلانیت اومانیستی سکولاریسمی سوبجکتیویسم است. این سبب می‌شود خودش را در عرصه‌های مختلف نشان بدهد؛ همچنین در مؤلفه‌های دیگر تمدن خودش را نشان بدهد. در چه چیزی؟ در مؤلفه‌های دیگر مثل فلسفه.
  • فلسفه یکی از مؤلفه‌های تمدن است. یعنی هر تمدنی فلسفه دارد. ببینید وقتی من می‌گویم فلسفه، منظورم در واقع این نگرش کلان به عالم و آدم را مدون کردن و تبدیل کردن به‌نظام است؛ ولو ممکن است یک کسی حتی بگوید که من مخالف فلسفه هستم که او هم خودش فلسفه دارد به این معنا. اما معتقد است که مثلاً من معتقد به فلسفه الف یا ب هستم اما هیچ انسانی نیست که یک نگرش کلان به هستی و عالم و آدم نداشته باشد. اگر این نگرش کلان که من اسمش را گذاشته‌ام عقلانیت تبدیل بشود به یک دانش مدون و نظام پیدا کند، اسمش «فلسفه» است؛ حالا شما می‌خواهید فلسفه را عوارض وجود به ما وجود بگیرید یا به قول غزالی عوارض موجود و ما موجود. بر طبق قانون اسلام هر تعریفی که می‌خواهید می‌توانید برایش بگذارید بهر حال غزالی هم که تفاوت فلاسفه را نوشت آن‌هم یک نگرش کلان به آدم و به ما آدم داشت و آن‌هم یک فلسفه داشت. نکته اینجاست پس بنابراین هر تمدنی یک عقلانیت دارد؛ بعد یک فلسفه دارد و آن عقلانیت مثل یک روحی است که تمام این مؤلفه‌های دیگر از جمله این فلسفه را شامل می‌شود. فلسفه هم زاییده آن عقلانیت است. آن نگرش کلان به عالم و آدم و معرفت است. ما شناخت را چه می‌دانیم؟ منبع شناخت را چه می‌دانیم؟ آیا ما اصلاً عقل مستقل از وحی را منبع معرفت می‌دانیم یا نه. آیا وحی منبع معرفت است یعنی خودش شناسنده است معرفت زا است یا به قول غربی‌ها فقط متعلق شناخت است؟ فقط یک وسیله است که من بگیرم و من درباره‌اش سخن بگویم؟ یا نه او هم حق دارد درباره من سخن بگوید؟ و درباره آدم و عالم و هستی صحبت کند؟ هر جواب بدهید این‌یک مدلی از عقلانیت است.هر نگاهی که به ریاضیات و به عدد و شکل داشته باشید حالا چه حساب باشد چه هندسه باشد این مبتنی بر یک نگرش فلسفی است. آیا عدد یک امر اعتباری است یا حقیقی است؟ جوهر است یا عرض؟ یک پرسش فلسفی است. عدد نا منتهایی و تسلسل لا سقفی که دارد این نسبتش با تسلسل در نظام علی و معلولی چیست؟ این‌یک پرسش فلسفی است. همه این پرسش‌ها فلسفی است. الآن فلسفه ریاضیات یک بحث جدی است در دنیا.علوم طبیعی..اصلاً طبیعت چیست؟ این پرسش فلسفی است / نسبت طبیعت با عوالم دیگر چیست؟ آیا غیر از طبیعت عوالم دیگر نیز داریم یا خیر حالا هر چه بگویید. شما ممکن است بگویید ما غیر از طبیعت هیچ عالم دیگری نداریم. الوجود برابر است با طبیعت و عالم ماده که نگاه ماتریالیستی است. یا بگویند که نگاه ورا طبیعت عالمی است عالم مجردات است و فقط حق‌تعالی است. غیر از خدا موجود مجرد دیگری نیست مثل پاره‌ای از اعتقادات که پاره‌ای از متکلمان دارند. یا یک کسی بگوید که غیر از حق‌تعالی عالم مجرد دیگری هم هست که مجردات تام هستند یا کسی بگوید که مجردات مثالی هم هست. هر جوابی که بدهید این نسبت طبیعت با عوالم دیگر را بیان کرده‌اید این می‌شود فلسفه طبیعت. این پرسش فلسفی است که باید جواب داد ولی بعدش که سؤال فلسفی را جواب دادید علوم ریاضی و علوم طبیعی ساخته می‌شود. از آن پرسش‌ها بعد فیزیک بیرون می‌آید. شیمی بیرون می‌آید. اینکه شما می­بینید یک مکانیک در قرن ۱۷ میلادی یعنی نیمه اول میلادی توسط گالیله و نیمه دوم میلادی توسط نیوتون یک مکانیک کلاسیک شکل پیدا می‌کند. دوستانی که رشته تجربی بوده‌اند خاطرشان هست سه قانون حرکتی که نیوتون دارد. این سه قانون حرکت نیوتون بر اساس نگاهی است که او به طبیعت دارد که بعد بر این اساس او نظام فیزیک خودش را شرح می‌دهد بعد الآن شما با فیزیک کوانتوم روبرو هستید الآن فیزیک کوانتوم یعنی فیزیک مکانیک کوانتومی دیگر علاوه بر پذیرش نسبیت درحرکت و جرم و زمان معتقد به عدم اصل تعین و عدم اصل قطعیت است. الآن یک فیزیک دیگر است حتی این فیزیک با فیزیک دوره انیشتین تفاوت دارد. یعنی فیزیک گالیله و نیوتون آمد یک نقدی به فیزیک غرب زد بعد انیشتین آمد یک فیزیک نسبیت را مطرح کرد و پس او فیزیک کوانتوم مطرح شد. من اگر به شما بگویم که همین فیزیک کوانتوم الآن چه تأثیری بر علوم انسانی گذاشته است بر زبان‌شناسی بر لینگویستیک! بحث بسیار مفصلی دارد امروزه در بحث‌های هرمنوتیک بک بحثی مطرح است بحث اصل عدم تعین فهم در زبان‌شناسی یک اصلی هست بنام اصل عدم تعین معنا این اصل عدم تعین زاده اصل عدم تعینی است که در فیزیک کوانتوم مطرح‌شده است. خب علوم طبیعی شکل پیدا می‌کند. علوم پزشکی شکل پیدا می‌کند. علوم انسانی شکل پیدا می‌کند. این‌ها مؤلفه‌های تمدن است. یعنی اگر شما اگر می‌خواهید تمدن مدرن غرب را بشناسید باید عقلانیت غرب را بشناسید باید فلسفه غرب را بشناسید. فلسفه غرب هم که من عرض می‌کنم یک فلسفه‌ای است که یونان باستان از تالس شروع می‌شود تا فلسفه معاصر این‌ها مثل حلقات یک زنجیر است یعنی ارتباط و پیوند وسیعی بین این‌ها هست ولو در درون خودشان اختلافات جدی دارند ولی بر هم تأثیر و تأثر داشته‌اند. خب این عقلانیت غرب و فلسفه غرب و دانش غرب و دیگر مؤلفه‌های تمدن که اگر من نخواهم زیاد بحث کنم.
  • صنعت یکی از مؤلفه‌های مهم تمدن است. امنیت یکی از مؤلفه‌های مهم تمدن است. سیاست یکی از مؤلفه‌های مهم تمدن است. سلامت یکی از مؤلفه‌های مهم است. معنویت این‌ها از مؤلفه‌های مهم است و سبک زندگی همه این‌ها از مؤلفه‌های تمدن است حالا با شدت  و ضعف شما در تمام آن تمدن‌هایی که نام بردم شما نشانه‌هایش را می‌بینید. همشان هم در مسیر یک هدفی هستند.

اجازه بدهید یکی دو جمله دیگر در مورد تمدن صحبت بکنم چون بعدازآن می‌خواهم آن نتیجه آن سؤال اول را بگیرم و بعد برسیم به سؤال دوم که حکمت متعالیه و نقشش در تمدن است.

ببینید ما الآن با تمدن مدرن غرب روبرو هستیم)بخواهیم یا نخواهیم(. ما الآن در تمدن مدرن غرب داریم زندگی می‌کنیم. تمدن مدرن غرب، یک ظواهری دارد که همین پیشرفت‌های صنعتی اوست. پیشرفت‌های پزشکی اوست. پیچیده‌ترین بیماری‌های سرطانی الآن پزشکی مدرن دارد؛ شناسایی می‌کند و تلاش می‌کند تا درمانش کند. از زیر اتم‌ها تمدن مدرن شناخته است تا کهکشان‌ها. یک‌زمانی می‌گفتند که بشر مگر  می‌تواند به کره ماه برود؟ اصلاً در مخیله انسان نمی‌گنجید اما الآن هست. این تمدنی است که به بشر قدرت داده، سرعت داده، دقت داده، دقیق‌ترین محاسبات الآن در این تمدن مدرن انجام می‌شود. می‌شود این‌ها را انکار کرد؟

شما بخواهید از ایران دورترین نقطه کره زمین را بروید در یک فرصت ۱۵ یا ۱۶ ساعته، شما را می‌برند. یعنی خلاصه با دو سه روز سفر می‌توانید بروید آن‌طرف کره زمین و برگردید. قبلاً بشر می‌خواست از ایران برود به هند، اگر اغراق نکنم چند سال و چند ماه طول می‌کشید تا بتواند سالم برسد یا نرسد. الآن سوار هواپیما می‌شوید سه‌ساعته بمبئی پیاده می‌شوید. این تمدن مدرن است دیگر! اما آیا تمدن مدرن فقط همین است؟ نه یک‌لایه دیگری دارد که آن لایه ظاهر است و پنهان نیست. و آن، تهدیدها و بحران‌هایی است که برای بشر به ارمغان آورده است.

بحران هویت، بحران اخلاق، بحران خانواده، بحران معنویت، بحران محیط ریست و... . الآن، همین علوم مهندسی کشاورزی که می‌خواهد نیاز کشاورزی بشر را تأمین کند، با این سبک کشاورزی مملو از کودهای شیمیایی، بشر به‌جای خوردن میوه، نیترات می‌خورد؛ خودشان هم می‌گویند که نیترات مهم‌ترین عامل سرطان‌زایی است. آفت‌ها و آسیب‌هایی که خود غربی‌ها، کتاب نوشتند در دو سال پیش همایشی در ژاپن برگزار شد درباره نسبت بشر با بحران محیط‌زیست؛ یعنی بحران محیط‌زیست مسلم از دانشمندان علوم طبیعی، دانشمندان علوم مهندسی و از تجّاری که درزمینه‌ی صنعت سرمایه‌گذاری می‌کردند از روحانیون دعوت کرده بودند که بیایید دورهم جمع‌شویم صحبت کنیم ما چه کنیم تا این گرفتاری که بشر پیداکرده محیط‌زیست دارد نابود می‌شود. یک درجه حرارت زمین زیاد بشود بشر نابود می‌شود چه کنیم که این را حل کنیم. همین تمدن خودش رسیده است همین‌ها هم ظواهر این تمدن مدرن است پنهانش نیست. پس این مزایای تمدن مدرن و این هم معایب تمدن مدرن این‌ها هر دو ظاهر قصه هستند؛ اما یک پشت‌صحنه‌ای اینجا هست. یک عقبه‌ای هست. که تمدن مدرن دارد و آن عقلانیت تمدن مدرن دارد که اشاره کردم. عقلانیت تمدن مدرنیم اصطلاحی است به نام سوبجکتیویسم. من فرصتی نیست که دراین‌باره توضیح دهم که سوبژه و اوبژه در دوره قرون‌وسطی تا قرن ۱۹ و اول قرن نوزدهم به چه معنا بود و بعد از اول قرن ۱۹ به بعد مخصوصاً از زمان کانت به بعد چه تغییری کرد؟ اما در یک جمله عرض کنم سوبجکتیویسم روح حاکم بر این تمدن مدرن است. این سوبجکتیویسم چیست ؟ سوبجکتیویسم در یک جمله کوتاه عبارت است از اینکه تنها فاعل شناسا انسان است و لا غیر فقط من انسانی هستم که شناخته‌شده هستم و حق دارم بفهمم و در مورد عالم و آدم سخن بگویم که از کوجیتو دکارت شروع شد. قبل از دکارت می‌گفتند که من ایمان می‌آورم تا بفهمم. فیدئیسم حاکم بود. ایمان گرایی حاکم بود. دکارت آمد گفت من می‌اندیشم پس هستم من هستم پس شاید ایمان بیاورم. دکارت البته برهان برای اثبات خدا آورد اما وقتی می‌رسید به شخصی مثل مارکس می‌بینیم که او  منکر است. در تفکر سوبجکتیویسم خدا دیگر می‌شود اوبژه. اوبژه یعنی چه یعنی متعلَّق شناخت یعنی من در مورد خدا می‌توانم حرف بزنم حالا یا حرف زدنم نتیجه‌اش این باشد که بپذیرم که وجود دارد و یا معاذ الله نپذیرم که وجود دارد و منکرش بشوم یا شکاک بشوم. یا بپذیرم که خدا هست مثل دکارت و کانت یا شک کنم که هست مثل هیوم یا منکر شوم معاذ الله مثل مارکس و فرباخ. تنها عامل شناسا انسان است فقط ولا غیر. شما در جامعه یک اصطلاحی را شنیده‌اید در کلام جدید کلام جدید درواقع عنوان دقیق‌ترش را باید بگوییم الهیات مدرن «مادرن  فئولوژی»

الهیات مردن معنایش این است که می‌آید انسان را که فقط خودش را عامل شناسا می‌داند در مورد دین و وحی صحبت می‌کند و هر جور که می‌خواهد این وحی را تغییرش می‌دهد. دقت کردید؟ دیگر وحی می‌شود تجربه دینی. دین می‌شود منشأش ترس و جهل، بحث پلورالیزم دینی، اینکه قرآن را بعضی از این طرفداران کلام جدید و الهیات مدرن گفته‌اند که شعرست و رؤیاست. بعد منتقد می‌آید نقدشان می‌کند می‌گوید آقا آیه قرآن دارد که من شعر نیستم من از اضغاث و احلام نیستم. می‌گویم قرآن حق ندارد بگوید که کی هستم من حق دارم بگویم که قرآن کیست و چیست. این می‌شود سوبجکتیویسم . خوب دقت کنید خواهش می‌کنم چون ازاینجا به بعد می‌خواهم بروم سراغ حکمت متعالیه. پس تنها فاعل شناسا انسان است وقتی تنها فاعل شناسا انسان شد و منبع معرفی دیگر پذیرفته نشد ازاینجا فلسفه و علم و سلامت و امنیت سیاست و سبک زندگی شکل می‌گیرد بله آن سرعت و دقت را به ارمغان می‌آورد اما آن بحران‌ها را هم به دست بشر می‌دهد. خب من با این توضیحی دادم فکر نکنم که دیگر جای بحث باشد که جامعه بشری نیاز به تمدن دارد چرا چون کسی نمی‌تواند بگوید که جامعه نیاز به رشد و پیشرفت ندارد؟ حالا پیشرفت را به هم معنایی که می‌خواهید بگیرید می‌توانید بگویید که من سبتم را به عقلانیت به فلسفه و دانش و به صنعت و به‌سلامت و امنیت نمی‌خواهم اظهارنظر کنم مگر می‌شود؟ می‌شود جامعه‌ای بی‌سیاست؟ می‌شود جامعه بی‌صنعت؟ می‌شود جامعه بی سلامت؟ می‌شود جامعه‌ای بی معنویت؟ می‌شود جامعه‌ای بی عقلانیت ؟ پس بشر حتماً به مؤلفه‌های تمدن نیاز دارد پس حتماً به نرم‌افزار و سخت‌افزارهایی نیاز دارد تا بتواند به آن پیشرفت‌هایی که موردنظرش هست برسد. خب تمدن معلوم شد تمدن غرب مدرن که الآن همه ما درونش زندگی می‌کنیم تا حدودی معلوم شد. اصل نیاز به تمدن هم مشخص شد. حالا ببینیم آیا حکمت متعالیه ملاصدرا و تابعان ملاصدرا آیا می‌تواند تمدن سازی کند؟ به عبارتی اصلاً آیا حکمت متعالیه تمدن سازی کرده؟ می‌تواند تمدن سازی کند؟ این دو سؤال را باید از هم جدا کرد من اجازه بدهید از همان عنصر اصلی تمدن که عقلانیت است اشاره‌کنم آیا ملاصدرا مدل عقلانیتش عقلانیت فیدئیستی بود یا سوبجکتیویستی؟ یعنی ایمان گرا بود یا اصالت فاعل شناسایی انسانی؟ یعنی آیا ملاصدرا می‌گفت من ایمان می‌آورم تا بفهمم یا می‌گفت من می‌اندیشم پس هستم. یعنی حرف آنسلم را می‌زد یا حرف دکارت را می‌زد؟ هیچ‌کدام را من معتقدم که ملاصدرا در ادامه مسیر فلسفه اسلامی یعنی از فارابی و ابن و سینا شیخ اشراق به بعد که آن‌ها هم همین مسیر را طی کردند ایشان این بحث عقلانیت را کامل کرد و ایشان یک عقلانیت اسلامی را پیشنهاد داد. عقلانیت اسلامی ملاصدرا این بود که ما از یک عقل مستقل عملی و نظری شروع می‌کنیم . ما یک عقل مستقل داریم و می‌توانیم مستقل درک بکنیم. ما از ایمان شروع نمی‌کنیم ما از معرفت شروع می‌کنیم. ما از معرفت شروع می‌کنیم نه از ایمان نمی‌گوییم ای انسان تو اول ایمان بیاور تا بعداً بفهمی.نه ما اول می‌گوییم اول معرفت پیدا کن لذا حتی طرف مقابل ما هم اگر مسلمان نباشد و حتی اگر دین هم نداشته باشد. می‌توانیم با او تعامل کنیم. ملاصدرا هم عقل مستقل نظری را قبول دارد لذا منطق را  می‌پذیرد. P آنگاه  q نتیجه می‌دهند نقیض p را قیاس استثنایی و اقترانی و این‌ها را قبول دارد لذا بر اساس همین عقل نظری به اثبات وجود خدا می‌پردازد. و برهان صدیقین را می‌آورد. هم عقل عملی مستقل را قبول دارد یعنی حسن و قبح ذاتی را قبول دارد. که یکی از مهم‌ترین- هر دو هم از مبانی شیعه است- یعنی پذیرش عقل نظری مستقل را صریحاً مرحوم مجلسی به آن اعتقاد دارد. عقل مستقل عملی را هم باز مرحوم مجلسی قائل است بااینکه مرحوم مجلسی منتقد فلسفه هم هست اما این جزء مشترکات بین همه جریان‌های فکری اسلامی است. ملاصدرا هم این را می‌پذیرد. اما از این عقلانیت مستقل حرکت می‌کند ملاصدرا می‌رسد به یک منبع معرفتی دیگری به نام وحی از اینکه عقل مستقل را قبول دارد بله شبیه دکارت است و از ایمان­گرایان فاصله دارد اما ازاینجاکه از عقلانیت مستقل می‌رسد به منبع وحی و ازاینجا به بعد می‌گوید که این منبع وحی خود عامل شناسا هست. و چند کار می‌کند این عامل شناسای وحیانی:

حقایقی را که عقل بشر به آن نمی‌رسد در اختیار ما قرار می‌دهد. ما از کجا طبقات بهشت و جهنم را می‌فهمیم؟ راهی نداریم؟ ما مواقع قیامت را از کجا می‌فهمیم؟ لذا شما می‌بینید ملاصدرا در جلد نام اسفار وقتی مواقف قیامت را ذکر می‌کند همان ترتیب را ذکر می‌کند که از آیات استفاده کرده است.

این فاعل شناسایی وحیانی کار دومش این است که این عقلانیت مستقل را پرورش می‌دهد رشدش می‌دهد بالندگی‌اش می‌دهد. به یک توانمندی می‌رساندش که خود این فاعل عقلانی با صبغه وحیانی به یک حقایق فلسفی دست یابد اصلاً شما ببینید فلاسفه دیگر می‌گویند الوجود ابقی واجب الممکن اما آنکه می‌گوید الوجود اما فقیر او غنی کار ملاصدرا است. این الموجود اما فقیر او غنی وقتی ما تقسیم‌بندی صناعی را با ماتریالیست‌ها در میان می‌گذاریم می‌پذیرند چون حصر عقلی است. به مسیحیان بدهید به بودائی‌ها بدهید به یهودی‌ها بدهید به هندوها بدهید می‌پذیرند چون عقلی است اما این گزاره عقلی را ملاصدرا چگونه به دست آورد؟ آیا عقل مستقل قبل از رسیدن به وحی؟ نه! این عقلی که رسید به وحی صبغه وحیانی پیدا کرد دینی شد اسلامی شد، تقابلش با سکولاریسم و عقلانیت سکولاریم در این است که عقلانیت سکولار عقلانیت را با عرف جامعه مخلوط می‌کند . حالا عرفی که در خیلی از جاها با هوا و هوس اصلاً یکی شده باشد کار ملاصدرا بود حالا ببینید این رفت‌وآمد عقل  مستقل با وحی در متدولوژی حکمت متعالیه چه نقدی به آن وارد است اشکالاتی که هست بحث دیگری است. اما نکته ما این است که این عقلانیت مستقل را اصلاً شما در مشاع که نگاه می‌کنید همه تلاشش این است که از عقل مستقل استفاده کند. فرقی که حکمت متعالیه دارد با حکمت بشر دارد در این است که حکمت متعالیه این عقلانیت مستقل را می‌آید صبغه وحیانی می‌کند. یک رفت‌وآمدی یک دور هرمنوتیکی بین این دو علم برقرار می‌شود. آن‌وقت می‌توانی حقایق را رد کنی. یعنی عقلانیت ملاصدرا (عقلانیت حکمت متعالیه) نه ایمان گرایی شد و لو  نتیجه‌اش ایمان است اما فیدئیستی نیست. سوبجکتیویستی هم نیست برای اینکه از منبع وحیانی می‌خواهد استفاده کند. این عقلانیت را ملاصدرا در حکمت متعالیه ساخت بعد کجا از این عقلانیت استفاده کرد. خواهش می‌کنم دوستان این‌رو دقت کنید. کجا استفاده کرد؟ عمده هم‌وغم ملاصدرا این بود که از این عقلانیت در الهیات استفاده کند. خود ایشان صریحاً می‌گوید در تألیفاتی که در الهیات شفا دارد می‌گوید "کتابٌ الکبیر المسمی با اسفار کلها فی الالهیات" دغدغه ملاصدرا الهیات است مهم‌ترین دغدغه ملاصدرا سیاست نیست ولو در مشهد ۵۸ الشباب الربوبیه قدری بحث‌های سیاسی دارد(۳۷:۱۰)المظان الهیه ولی دغدغه فلسفه‌اش این نیست که به مؤلفه سیاست که از مؤلفه‌های مهم تمدن است بپردازد. دغدغه اصلی‌اش این نیست و استعداد چیزهایی گفته است. لذا اینجا هم که می‌رسیم ملاصدرا حرف نو ندارد دغدغه ملاصدرا امنیت نیست امنیت هم از مؤلفه‌های تمدن بود. دغدغه‌های ملاصدرا دانش نیست. یکی از فرق‌هایی که دانش دارد با فلسفه این است که در دانش کشف روابط عرضی بین پدیده‌ها مهم است. مثلاً می‌خواهد بداند که مثلاً رابطه بین این جدول مندلیف که ۱۱۰ عنصر تا الآن شده است این ۱۱۰ عنصر چه رابطه‌ای باهم دارند مثلاً  کلر نسبت به سدیم تمایل به پیوند ترکیبی دارد اما یدیم نسبت به کلر این تمایل را ندارد. نسبت حرکت با فضا و جرم چیست؟ نسبت تشویق و تنبیه باتربیت چیست؟ روابط عرض بین پدیده‌ها که من تعبیر می‌کنم از این به عقلانیت عرضی. فلسفه بیشتر دغدغه‌اش عقلانیت طولی است. علوم بیشتر غیر فلسفی دغدغه عقلانیت عرضی است و می‌خواهد این را تکمیل کند. ملاصدرا دغدغه‌اش این نیست که بیاید عقلانیت عرضی را در فلسفه به آن بپردازد برخلاف ابن‌سینا که می‌بینید طبیعیات را می‌آورد و پیوند هم می‌زند بحث‌های الهیات را با طبیعیات.

لذا جالب است که ابن‌سینا بحث‌هایی مثل حرکت و زمان و نفس! این‌ها قبلاً کجا بود؟ در طبیعیات بود. یعنی علم النفس در طبیعیات بحث می‌شد. زمان و حرکت در طبیعیات بحث می‌شد. ملاصدرا همه این‌ها را آورد گفت من می‌خواهم درس الهیاتی در مورد این‌ها..

ملاصدرا دغدغه عقلانیت و فلسفه یا به تعبیری عقل طولی را دارد اما دغدغه عقل عرضی را ندارد. لذا مؤلفه‌های دیگر  مثل دانش صنعت سیاست و .. خیلی مطرح نیست یا خیلی کمرنگ. هنر این حکمت متعالیه موجود را دارم توصیف می‌کنم. لذا اگر کسی سؤال کند که چرا فلسفه دکارت این کوجیتو دکارت که من می‌اندیشم پس هستم این زمینه‌های تمدن سازی را به همراه آورد در تمدن مدرن لذا می‌گویند که دکارت پدر مدرنیته است و درست هم می‌گویند. اما چرا فلسفه ملاصدرا که هم‌عصر فلسفه دکارت است در یک‌زمان تقریباً شروع‌شده چرا این تمدن صنعتی در ایران فراهم نیامد؟ چرا ما در این ۴۰۰ سال اوج افول علمی و صنعتی را داریم؟ در بحث‌های الهیاتی و کلامی به تعبیر مسامحه‌ای آن عرض می‌کنم و الا برای کلام و فلسفه باز یکجایی چالشی دارم. اما در بحث‌های الهیاتی. این بحث‌های الهیاتی که ملاصدرا دغدغه‌اش را دارد به آن پرداخته است. عقلانیت طولی را پرداخته است. مباحث معنویت جدی مطرح‌شده. این مباحثی که در مورد فقر وجودی ملاصدرا دارد فوق‌العاده است.درباره ماسوی الله. غرض.. حکمت متعالیه ملاصدرا عقلانیتش به سمت مؤلفه‌هایی مثل الهیات و معنویت و این مقوله‌ها رفت اما عرصه‌های دیگر را پوشش نداد. حالا سؤال ملاصدرا این کار را نکرد بعد از ملاصدرا این کار را نکردند. آیا میا می‌توانیم از حکمت متعالی امتداد سیاسی اجتماعی و علمی و صنعتی به دست بیاوریم یا خیر؟ می‌توانیم از حکمت متعالیه مؤلفه‌های دیگر تمدن را به دست بیاوریم یا خیر؟ می‌توانیم با کمک این عقلانیت اسلامی که مقابل سوبجکتیویسم است و مقابل فیدئیسم است. می‌توانیم با این عقلانیت متعالیه‌ای که ملاصدرا که در اختیار ما گذاشته در مورد سیاست سخن بگوییم و سیاست متعالیه بسازیم امنیت متعالیه بسازیم صنعت متعالیه بسازیم، دانش متعالیه بسازیم؟ سلامت متعالیه بسازیم؟ می‌توانیم یا خیر؟ بنده پاسخم مثبت است. من معتقدم حکمت متعالیه این قابلیت و توانمندی را دارد مدل عقلانیتش را به ما داده است این مدل عقلانیت می‌تواند مؤلفه‌های دیگر تمدن را با صبغه حکمت متعالیه در اختیار ما قرار دهد و یک تمدن متعالی برگرفته از حکمت متعالی درست کند اما این راه طی نشده است. خب عرض آخرم حالا این تمدن مبتنی بر حکمت متعالیه به دست آمد. با کمک عقلانیت و نظام فلسفی که ملاصدرا در اختیار ما گذاشته است اینکه من می‌گویم شدنی است عملاً ما وارد این بحث شدیم الآن ما یک گروهی داریم در میان پزشکان فوق تخصص و استاد تمام که در ژورنال‌های بین‌المللی صاحب‌نظران و صاحب‌فکرند و مقالاتشان منتشر می‌شود. این‌ها همه دارند با استفاده از عقلانیتی که اجمالاً توضیحش را دادم در مورد سلامت و نقشش در بهداشت و علوم پزشکی کار می‌کنند و به‌جاهای خوبی هم رسیدند. در حوزه علوم انسانی کارهای خوبی انجام‌شده است. یعنی با استفاده همین عقلانیت صدرایی یعنی همین عقلانیت متعالیه در حوزه دانش انسانی( روانشناسی جامع شناسی اقتصاد مدیریت) کارگروه‌هایی تشکیل‌شده که این کارگروه‌ها می‌نشینند جلساتی می‌گیرند کارگاه‌هایی تشکیل می‌دهند بحث‌هایی می‌کنند. این دارد انجام می‌شود و بعضی‌های آن‌ها به یک نتایج اولیه رسیده‌اند. این مقدار را اطلاع بدهم که گفتم کاری نشده کارهای اولیه و آغازین انجام‌شده ولی راه‌، راه طولانی است و تا این به دست نیاید یعنی این ارتباط عقلانیت با سلامت، امنیت، صنعت و غیر ذلک که مؤلفه‌های تمدن هستند پیدا نشود ما نمی‌توانیم درباره تمدن اسلامی سخن بگوییم این‌یک الگو است. ولی حالا حق‌تعالی به این کمترین توفیق داد در این چند سال که مطالعاتی داشتیم مطالبی نوشته‌شده که در جلد سوم کلام نوین اسلامی حدود ۲۰۰ صفحه‌اش تمدن شناسی است. من تمدن شناسی را جزء بحث‌های کلامی آورده‌ام. سابقه نداشته است این. باید در کلام به این موضوع پرداخته شود . تمدن از مسائل اساسی کلام  است اما ازجمله مباحثی است که اکنون وارد بحث کلامی شده است قبلاً نبوده است. آخرین عرضم این‌که آیا این تمدن متعالی ساخت ایشان نسبتش با تمدن مدرن چه خواهد بود؟ آیا مطلقاً تمدن مدرن را کنار می‌زدند؟ اینجا بنده دیدگاهم این است که خیر! تمدن متعالی با صنعت مخالف نیست. این‌طور نیست که بگوییم که حالا که ما می‌خواهیم تمدن متعالی بسازیم باید برویم در خانه‌های خشتی عصر ائمه زندگی کنیم. نه این را من قبول ندارم. ولی قطعاً چون سوبجکتیویسم را قبول ندارِ و قوانین اسلام را قبول دارد قطعاً در علوم و در صنعت و فنّاوری تأثیر می‌گذارد اما اینکه تأثیر می‌گذارد معنایش این است که مثلاً نسبیت انیشتین که برابر با E=MC۲ است تغییر می‌کند؟ الزاماً این‌طور نیست. بله در حوزه علوم انسانی این تغییرات خیلی جدی‌تر است و جالبِ من الآن به شما عرض می‌کنم مثلاً در حوزه پزشکی. ما با استفاده از عقلانیت متعالی رسیدیم به اینکه باید بجای اینکه به قتل باکتری‌ها بپردازیم در بحث علوم پزشکی که نتیجه مرگ باکتری مقاوم‌سازی باکتری‌ها است. که معمولاً از طریق آنتی‌بیوتیک سعی می‌کنند باکتری را از بین ببرند. حالا از باب مثال عرض می‌کنم. ما باید با باکتری تعامل داشته باشیم. اگر تعامل و نگاه کلی داشته باشیم باکتری شر نیست ما شر محض نداریم با باکتری باید تعامل کرد و اگر با او تعامل کنیم همین باکتری که با آن تعامل کردیم می‌تواند در برابر برخی سرطان‌ها کمک کند همین باکتری که فکر می‌کردیم خطرناک است. الآن بدن‌های ما مملو از باکتری است که اگر این‌ها از بین برود بلافاصله گلبول‌های قرمز ما رشد و تولیدشان افزایش پیدا می‌کند و بدن به چندین سرطان مبتلا می‌شود و این باکتری‌ها نمی‌گذارند لذا نظریه واکسن را ما با مبنای عقلانیت متعالی هماهنگ می‌دانیم تا درزمینهٔ آنتی‌بیوتیک‌ها. این را در جلسه‌ای که با همین کارگروه متخصصین داشتیم به این نتیجه رسیدیم. خب الآن همین تمدن مدرن هم به این نکته رسیده است چرا چون آمده یک نگاه کل‌نگر به آدم پیداکرده است یعنی دارد یک تغییری آن عقلانیت سوبجکتیویستش پیدا می‌کند خب این تغییر اثر دارد. همیشه یکجاهایی ما یک مشترکاتی می‌توانیم داشته باشیم ولی حتماً باید این حکمت متعالیه را کامل و درست بشناسیم.من الآن توضیح دادم که تمدن چیست و تمدن مدرن چیست تمدن مبتنی بر حکمت متعالیه چیست و نسبت این تمدن با تمدن مدرن چیست؟ حالا اگر کسی گفت که من حکمت متعالیه ملاصدرا را قبول ندارم و اصلاً حکمت متعالیه ملاصدرا حکمت اسلامی نیست و کفر هم هست. باشد حالا یک بحث درون علمی خواهیم دشت که مباحث حکمت متعالیه مثلاً هر که حرف دارد مطرح بکند با گفتگوی علمی با رعایت اخلاق و منطق بسیار هم لازم است و من این را بارها عرض کردم نباید اهل فلسفه از نقد ناقدانشان هراس داشته باشند گرچه رشد فلسفه است. زمینه‌های آزاداندیشی فراهم بشود گفتگوهای آزاد فراهم بشود. موانع مختلف که من نمی‌خواهم وارد بشوم دیروز در دانشگاه تهران در مورد موانع آزاداندیشی مفصل بحث داشتم دوستان می‌توانند مراجعه کنند در سایت آملی این‌ها باید برطرف شود. به نفی یکدیگر نپردازیم به‌نقد یکدیگر بپردازیم. این بحث درونی است که قطعاً لازم است. هم برای فلسفه لازم است و هم برای کلام لازم است و منشأ رشد علوم خواهد شد. اصلاً چرا اصلاً چرا فقه ما آن‌قدر بالنده است؟ واقعاً ما فقه غنی داریم به خاطر همان نفی که در درون خودش هست اما با رعایت اخلاق داریم رشد می‌کنیم.حالا صبر در این نقدها که خیلی لازمه و نباید فراموش شود یک نکته‌ای را هم نباید فراموش کرد. دوستانی که قبول ندارند فلسفه متعالیه را باشد! بیایند بگویند ما با مدل عقلانیت چگونه می‌توانیم به تمدن اسلامی برسیم یعنی می‌خواهم این را عرض بکنم که تمام جریان‌های فکری حوزوی و غیر حوزوی بیایند با نگاه تمدنی بحث‌های علمی خودشان را بیان کنند.

(در پاسخ به انتقاد یکی از حضار و جدالی که بین حضار صورت گرفت)

اگر عرشیه ملاصدرا را بخوانید سؤال شما برطرف می‌شود. من خواهشم این است که دوستان اخلاق را رعایت کنند و احترام همدیگر را داشته باشند بنده واقعاً اعتقاد دارم خود آقای گیلینی در جلسه کرسی فلسفه(فلسفه اسلامی بنده حضور داشتند آنجا هم افاضه کردند و نظراتشان را فرمودن و بنده هم نقد کردم. جلسه‌ای که تقریباً حدود ۲ ساعت و نیم تا ۳ ساعت طول کشید خود  ایشان می‌دانند که من نمی‌خواهم بگویم که همه دوستان اهل فلسفه مثلاً حالا این سعه‌صدر رادارند و یا همه آقا یونی که مخالف فلسفه هستند. ببینید من خواهشم این است که شیوه امام صادق علیه‌السلام را عملاً پیاده کنیم یعنی این برخوردها..توهین نشود تکفیر نشود ببینید بهر حال ملاصدرایی که وقتی مشکل علمی برخورد می‌کند از کهک می‌آید در محضر حضرت معصومه سلام‌الله علیها و با پای‌برهنه و بعد این مسیر بخش فاصله از حرم را با پای‌برهنه می‌آید. حتی همین مسیری را که بنده و آقای گیلانی با کفش می‌رویم تا در ضریح که دیگر کفش‌ها را تحویل می‌دهیم ملاصدرا پای‌برهنه می‌رود آنجا. محدثین بزرگی اینجا دفن هستند. من آن‌قدر خوشحالم که خیابان ارم جزء حرم بشود. و واقعاً شرمنده می‌شوم از خودم که دارم با کفش راه می‌روم. ملاصدرا می‌گفت که در این خاک محدثین بزرگی اینجا دفن هستند. بله بنده نمی‌خواهم بگویم ملاصدرا وحی منزل است. بنده در کتاب فلسفه اسلامی بخشی به آسیب‌شناسی فلسفه اسلامی پرداخته‌ام همین الآن اینجا عرض کردم. یک مقداری خواهش می‌کنم از دوستان که حوصله کنند چشم من هم انشاءالله تلاشم را می‌کنم که گفتگوها صورت بگیرد همین پریروز دوستان اهل عرفان به من زنگ زدند و گفتند که ما می‌خواهیم یک نشستی بگذاریم. گفتند که به نظرتان چه کسی را دعوت کنیم برای نقد بعضی دوستانی که منتقد فلسفه و عرفان هستند را نام بردم که این‌ها را دعوت کنید. من عملاً در این خدمتی که در این ۲ سال و پنج ماهی که در موسسه حکمت و فلسفه ایران انجام دادم آنجا مرکز نقد و گفتگوهای علمی است . ده‌ها جلسه گفتگو داشتیم. خواهشم این است که دوستان بیایند با چه راهکار علمی و با چه عقلانیتی می‌خواهیم تمدن بسازیم. بگویند که این مدل عقلانیتی که ما داریم نسبتش بادانش چیست؟ نسبتش با معنویت چیست؟ نسبتش با امنیت و سیاست و ... همه این‌ها را بگویند.

 


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎