×
×

می خواهیم با کتاب نوشتن تمدن سازی کنیم!

می خواهیم با کتاب نوشتن تمدن سازی کنیم!

متنی که در ادامه تقدیم می شود حاصل گفتگوی نشریه خط با حجت الاسلام حبیب الله بابایی(مدیر گروه مطالعات تمدنی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی) است. «نگاهی به علوم انسانی از منظر رویکرد تمدنی» محور این گفتگوست. گفتنی است این عنوان در هشتمین شماره نشریه خط چاپ شده است.

 

متن و حاشیه های یک تمدن

تصور بنده این است که ما شاید هیچ موقع نتوانیم تمدن را در دوره های مختلف به یک معنا ثابت کنیم. یعنی اینکه بگوییم تمدن غربی و تمدن اسلامی در همه دوره ها یک جور بوده و بر این اساس بخواهیم از همان تجربیات تمدنی که در گذشته داشتیم، وضعیت تمدن کنونی خودمان را تفسیر کنیم و بر اساس همان تجربه بیاییم یک تمدن جدید تاسیس کنیم. حال چه در تمدن اسلامی از صدر اسلام تا دوره معاصر و چه تمدن رقیب یعنی تمدن سکولار غربی.

نکته ای که روی آن میخواهم تاکید کنم این است که همیشه تمدنها یک متن و یک حاشیه داشته­اند و اینها باعث شده که تمدنها متفاوت شوند. لذا به یک معنا نمی توانید بگویید در تمدن اسلامی چیزهایی هست که در تمدن غربی نیست و بالعکس. مثلا به صورت عمومی میتوان گفت که تمام تمدنها یک نظام علمی و دینی مختص خودشان را دارند. حتی در تمدن سکولار نیز دین جایگاه خودش را دارد. حال اگر ما قبول کنیم که تمام تمدنها همه اجزای تمدنی را دارند، آن موقع این سوال مطرح می شود که چه چیز، یک تمدن را دینی و یا سکولار می کند؟

فکر می کنم این به متن و حاشیه تمدنها برمیگردد. یعنی نحوة چینشی که ما در تمدن انجام می دهیم که مرکزیت یک تمدن چه باشد، اخلاق یا دین یا علم یا پول؟ هر کدام از اینها را شما محور قرار بدهید بقیه امور یعنی حواشی تمدن را از این فیلتر رد میکنید مثلا بر طبق نظریه آقای جورج زیمل در تحلیل تمدن غرب، پول در فرهنگ مدرن امروزه تبدیل به خدای انسان مدرن شده است.

حال اگر این را ما به عنوان مرکزیت تمدن امروز غرب در نظر بگیریم اخلاقیات موجود در تمدن غرب قاعدتا باید از فیلتر پول بگذرد، به این معنا که آموزه های اخلاقی، زمانی تبدیل به هنجار اجتماعی می شود که کارکرد درآمدزایی و پولی داشته باشد. لذا شاید اخلاق در همه جا خوب نباشد؛ ولی در مراکز خرید، شما با اخلاق ورزی می توانید جذب مشتری کنید و با بداخلاقی مشتریتان را از آن برانید. پس اینجا اخلاق تبدیل به ارزش می شود و ارزش هم اقتصادی می شود.

ممکن است مرکز تمدن، دین باشد؛ آنگاه نظامات اقتصادی و فرهنگی و سیاسی از فیلتر دین میگذرد و مثلا ربا نفی می شود؛ هرچند که مزایای زیادی در سیستم عقلانی بشر امروزی داشته باشد.

 

دوره های مختلف تمدن اسلامی به لحاظ علمی

باید توجه داشته باشیم که در دوره های مختلف تمدن اسلامی، همیشه متن، علم و دانش نبوده است؛ هر چند علم و دانش اهمیت داشته است. رنگ و بوی تمدن اسلامی در سده دوم تا قبل از مغولها بیشتر علمی است. خصوصا در دوران ترجمه که جامعه یک بمباران علمی می شود و عملا به خاطر تکثر داده های علمی، تمرکز علمی اش را بر یک جای خاصی از دست می دهد و تشتت علمی ایجاد می شود.

در دوره تمدن اسلامی در سده سوم و چهارم خیلی بحثها بیشتر روی علوم فنی و طبیعی مثل نجوم و ریاضیات و شیمی بوده است و ما علوم انسانی به معنای علم الاجتماع و ...  نداریم.

در دوره بعد از مغول نوع این متن و حاشیه ها فرق می­کند؛ چون فضا، فضایی است که ما شکست سنگینی از مغولها خوردیم و کتابخانه ها و سایر زمینه های تمدنی ما از بین رفت. اینجا جریان تصوّف رشد پیدا می کند و در مرکزیت قرار می گیرد؛ به این معنا که جنبش های اسلامی، جریانات فرهنگی، اجتماعی و ادبی ما بیشتر از صوفیان هستند.

بعد از صفویه تا وضعیت امروزِ خودمان که دنیای غرب وارد دنیای اسلام شده است، در واقع یک مدرنیته معیوب وارد فضای فکری و فرهنگی و تظام آموزشی ما شد.

 

پیدا کردن مرکزیت تمدنی اسلامی بر اساس تجربه تاریخی و اقتضائات زمان کنونی

اگر بخواهیم با این وضعیت در مورد تمدن اسلامی فکر کنیم آن هم تمدنی که مقیاس آن فراتر از ایران بیرود و حتی دنیای عرب و شاخ آفریقا و شرق آسیا را هم پوشش دهد باید تأمل کرد که متن و حاشیه های این تمدن کدام است. مثلا ممکن است کسی یگوید الان متن تمدنی که باید دنیای اسلام بر مبنای آن شکل بگیرد اخلاق است، که این قاعدتا اقتضائاتی را بوجود می آورد. یعنی ممکن است در رفتارهای مذهبی، بعضی از چیزها جزء عقاید دینی باشد؛ اما به خاطر آن اصل حاکم اخلاقی، مجبور هستید آنها را فاکتور بگیرید. مثلا در فرهنگ شیعه ما لعن و نفرین هست که در چنین فضایی ممکن است چشم پوشی شود.

خلاصه اینکه در چینش تمدن اسلامی برای مقابله با تمدن مدرن سکولار غربی، اولویت سنجی ها و این متن و حاشیه ها ممکن است کاملاً تفاوت پیدا کند. برای تعیین این اولویتها باید دید اولاً نیازهای عصری ما در دنیای امروز در مقیاس جهاتی چیست؟ ثانیا نیازهای عصری ما در دنیای اسلام مخصوصا بعد از انقلاب اسلامی و بعد از بیداری اسلامی چیست؟ سپس باید با رجوع به متون دینی و بازخوانی تراث تمدنی خودمان، بگوییم که اگر بخواهیم یک تمدن اسلامی را بر اساس وضعیت امروز رقم بزنیم چگونه چینشی خواهد داشت.

 

عوامل دخیل در قرآیند تمدن سازی

ما تمدن را اولا یک فرآیند می دانیم؛ پس نمی شود از صفر شروع کرد و نمی شود به صدش هم فکر نکرد. بلکه ما داریم یک راه میانه را طی می کنیم و می توانیم بر اساس شاخص های حداقلی یک تمدن، فکر کنیم و بگوییم که آیا بر ما عنوان تمدن صدق می کند یا نه؟

ما در تمام حوزه ها فضای اسلامی نداریم، مدرن هم که نیست؛ بلکه یک فضای التقاطی است. پس الان ما وضعیت حداقل های یک تمدنی که بتواند یک نظام متفاوت مبتنی بر هویت ایرانی و تفکر دینی خودش را داشته باشد، نداریم و در اینصورت یا ما هم جزء تمدن غرب هستیم یا در یک وضعیت بی هویتی هستیم که دوره گذار را طی می کنیم که معلوم نیست چقدر طول می کشد.

از طرف دیگر باید توجه داشته باشیم در این پروسه تمدنی که مولفه های مختلف دارد اولاً ما تنها نیستیم و تمدنهای دیگری هم هستند که در درون جغرافیایی خودشان محدود نمی­مانند، امروزه تمام فرهنگ ها در یک وضعیت پلورالیست فرهنگی به سر می برند، باید دید که در این وضعیت آیا امکان شروع تمدن اسلامی از نقطه صفر وجود دارد یا نه؟

به نظر می رسد که نه فقط در حوزه علم، بلکه در حوزه اقتصاد و حتی در حوزه مسائل فرهنگی هم ما امکان شروع از صفر را نداریم، حتی شاید شما بگویید حوزه در جاهایی دارد مدرن میشود و دارد خطر ایجاد می کند و بعضی از افراد نگران هستند. حتی آنهایی که بیرون از ایران نشسته اند میگویند امروز حوزه علمیه قم به لحاظ بحثهای مدرنیته و تکنولوژی جلوتر از واتیکان هست و دارد هضم در مدرنیته میشود. یعنی عملا یک وضعیتی را دارد تجربه می کند که اگر مدیریت نشود معلوم نیست حاج آقا دکترهایی که تربیت می کنیم در آینده به نفع اسلام عمل بکنند یا به نفع مدرنیته؟ اینها یعنی جمع شدة علم و دین، که اگر الگوی تربیتی مشخصی نداشته باشد ممکن است علم، دین را ببلعد یا بالعکس. بنابراین باید سعی کنیم هم درسهای خارج مان تعطیل نشود و هم در زبان و مباحث روز علوم، به روز باشیم تا بر اساس آن مانیفست علم اسلامی را بنویسیم. اگر بخواهد این پروسه تمدنی به شکل منطقی پیش برود ما نمی توانیم به تعطیلی نهادهای تمدنی و نهادهای علمی در جامعه فکر کنیم؛ بلکه باید در بستر همین وضعیت آشفته ای که وجود دارد، هر کجا که می توانیم ظرفیتهای دینی و اسلامی خودمان را فعال کنیم؛ ولو این که این مجموعه ها، مجموعه های پراکنده ای باشند و یک نظام را شکل ندهند. در واقع ما اگر بخواهیم کاملا عملیاتی فکر کنیم باید به هر مقداری که ممکن است مشارکت کنیم. ولو این که در حال تجربه باشیم و به یک پختگی علمی کافی نرسیده باشیم؛ اما باید مشارکت کنیم.

شما فرض بفرمایید در حوزه علمیه قم دو هزار نفر یک چنین روندی را طی کنند و حوزه علمیه هم زمینه را برایشان هموار کند و از فرستادن آنها به غرب نترسد، آن وقت بعد از چند سال حوزه علمیه می تواند در عرصه های بین المللی جریان ایجاد کند؛ ولی اگر ما بخواهیم فقط علم ناظر به خودمان را تولید کنیم، نه علممان تولید می شود و نه علم تولیدیافته مخاطب پیدا می کند و نه می تواند در عرصه های دنیای مدرن و حتی در دنیای اسلام جای خودش را پیدا کند.

 

نقطة شروع فرآیند تمدن سازی

البته به هیچ وجه منظورم این نیست که علم را راکد بگذاریم و به اخلاق و... بپردازیم؛ تمدن به عنوان یک سیستم، همواره نیاز دارد که در حوزه های مختلف فعالیت خودش را داشته باشد؛ مهم این است که به اصول حاکم اهمیت دهید. مثلا در همین بحث اخلاق، تازه ما بعد از ۳۵ سال به فکر این می افتیم که یک منشور اخلاقی برای انتخابات بنویسیم؛ یعنی رفتارهای ما در زمینه های مختلف رفتاری نیست که براساس مناسبات اخلاقی شکل بگیرد. این متن و حاشیه باید خودش را در نظام سیاسی و اجتماعی و حتی خانوادگی ما، نشان دهد.

ممکن است شما بگویید دنیای غرب دنیای فردگرایی است؛ ولی وقتی به جامعه خودتان بر می­گردید می­بینید فردگرایی در جامعه بیداد می­کند. مثلا در نظام آموزشی ما به هیچ وجه کلاسها گرد نیست و بچه ها دور هم جمع نمی شوند که با یکدیگر مشارکت داشته باشند؛ ولی در فضای غربی پروسه دانش و شکل گیری نظام های اجتماعی کاملا براساس روند جمعی پیش می رود.

خلاصه اینکه آنچه ما به عنوان مرکزیت تمدن تصویر می کنیم به این معنا نیست که حواشی باید راکد بماند بلکه آن اصول حاکم باید برجسته شود. در عین حالی به نظر من باید علم دینی در جامعه رشد کند. چون وقتی می گوییم اخلاق مرکزیت دارد به این معنا نیست که همه اخلاق کار کنند؛ بلکه آنهایی که اخلاق کار می کنند اصول اخلاقی را به نحوی انتشار بدهند که همه جا را شامل شود و من هم که دارم علم انسانی اسلامی تولید می کنم در همان فضای اخلاقی این علم انسانی اسلامی را تولید کنم. حال این مرکزیت ممکن است چیز دیگری باشد؛ اما مهم این است که مرکزیت و اصول حاکم در ذهنیت تمامی افراد و نهادهای جامعه پمپاژ شود که عملا همه رفتارشان را بر اساس این ذهنیت تنظیم کنند. دقیقا تمدن اسلامی از همین عقلانیت شروع می شود.

 

فرهنگ و عقلانیت نهادینه شده در ذهنیت عموم جامعه، پایه اصلی تمدن اسلامی

پایه تمدن اسلامی به نظر من فرهنگ است؛ فرهنگ، نه به معنای آداب و رسوم بلکه فرهنگ به عنوان عقلانیت نهادینه شده در ذهن عموم جامعه که منطق رفتاری افراد بر اساس آن عقلانیت شکل می گیرد. ضرورتا این عقلانیت چیزی نیست که در کتابها یا منبرها گفته می شود یا در دانشگاه ها تدریس می شود بلکه این عقلانیت ممکن است از یک فیلم به جامعه منتقل شود و در جامعه فضای روشن فکری را ایجاد کند. این عقلانیت ممکن است از فشارهای اقتصادی موجود در جامعه برای مردم بوجود آمده باشد. شکل گیری این عقلانیت، منطقی نیست بلکه یک فرایند روان شناختی و عاطفی را دارد که بخشی از آن مسائل معرفتی و بخش مهمش بحثهای عاطفی است. آقای استیس، در کتاب «دین و نگرش نوین» درباره بازگشت انسان مدرن غربی بعد از رنسانس از دین، می­گوید: آموزه های مدرن با اثبات خدا در تضاد و تعارض نبود، اما اساسا مردم منطقی فکر نمی کنند، مردم ممکن است از یک فشار اقتصادی به الحاد برسند، ممکن است از یک مسئله عشقی، تغییر عقایدی برایشان رخ دهد و خیلی از مسائل دیگری که در جامعه دارد اتفاقی می افتد.

برای ایجاد تمدن، باید به این عقلانیت بیشتر از نوشتن کتاب فکر کنیم البته آن هم به جای خودش اتفاق می افتد. این عقلانیت است که متن و حاشیه را در ذهن ما مشخص می کند و رفتار ما به عنوان عناصر تمدن ساز نیز بر اساس این متن و حاشیه رقم می خورد.

البته امروزه هم متن و حاشیه هایی در جامعه نهادینه شده است، به این معنا که اعم از نخبگان و غیر نخبگان براساس همین متن و حاشیه ها تصمیم می گیرند، مثلا در طول سال ما اگر هزار نفر پذیرش در حوزه علمیه قم داریم ولی در دانشگاه یک میلیون نفر پذیرش داریم، این براساس یک عقلانیت نهفته شده در جامعه رخ می دهد. آن موقع شما توقع دارید که تمدن اسلامی از حوزه علمیه قم برون بتراود، معلوم است که نمیشود، چون شما وضعیت لازم را ایجاد نکرده اید.

ما برای کارهای فرهنگی و تمدنی که می خواهیم انجام بدهیم تا یک تمدن شیعی اسلامی را ایجاد کنیم عملا به لحاظ نگاه های واقع بینی دچار مشکلاتی هستیم. به نظر من کار ساخت یک تمدن اسلامی با عناوین پرطمطراقی مثل فرهنگ اسلامی، تمدن اسلامی، پیشرفت و توسعه و... که ما استفاده می کنیم شروع نمی شود. این نحوه از شعارزدگی عملا نه فقط ما را به سمت تمدن نمیبرد بلکه ما را دچار یک انسداد تمدنی می کند.

 

دوری حوزه از واقعیتهای جامعه، مشکلی در سیر تمدن سازی

یکی از مشکلات اساسی ما حوزویان این است که دور از واقعیت می خواهیم تولید علم تمدنی داشته باشیم. اما واقعیت این است که وقتی فضای هنر یا سینما از دست ما خارج است، عملا ما نمی توانیم فقط با خواندن و نوشتن کتاب، جامعه سازی و تمدن سازی کنیم. چرا که ارتباط ما با واقعیتی که در خیابان رخ میدهد، ارتباط واقعی نیست. أصولا باید پروسه شکل گیری کتاب در حوزه علمیه «از واقعیت به کتاب» باشد؛ نه از «کتاب به واقعیت». یعنی شما باید واقعیتها را رصد کنید و بعد کتاب را براساسی آن واقعیت ارائه دهید؛ آنگاه بخشی از کتابت خوانده می شود و بخشی هم نقد می شود و دوباره به شما بر می گردد و فکر جدیدی ایجاد می کند. دقیقا این پروسه اگر در فضای کلان تری تعریف شود می تواند تمدن ایجاد کند. اما اگر در حوزه، رابطه عقل نظری و عقل عملی به گونه ای باشد که اولی برجسته و دومی نحیف باشد و عقل عملی در ادبیات دینی و فلسفی و اصولی و تربیتی ما وارد نشود، این عملا باعث می شود که ما نتوانیم به لحاظ راه های عملیاتی، درست عمل کنیم؛ چون منطق عمل از ما گرفته شده است.

منبع: نشریه خط، شماره ۸


کانال تلگرامی خانه طلاب جوان:

https://t.me/joinchat/AAAAAEFHQaGzdO-LLhdwYA

 


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎