×
×

نقش فلسفه در فهم معارف دینی | آیت­ الله حسن ممدوحی

نقش فلسفه در فهم معارف دینی | آیت­الله حسن ممدوحی

اشاره:

قبل از اینکه وارد اصل بحث شویم، باید بررسی کنیم که دین به چه معناست؟ اگر ما اول تا آخر دین را أعمّ از مباحث اخلاقی و عبادی و اعتقادی­اش در نظر بگیریم، می­بینیم که دین، یعنی جهان‌شناسی و چگونه زیستن انسان برای دنیا و آخرت. یعنی دین، حقیقت جهان را برای ما معین می­کند و به بررسی مبدأ و معاد و وظیفة انسان در این میان می­پردازد. حال، دینی که این‌چنین است و اصولش بر جهان‌شناسی و نگاه به مبدأ و معاد است، آیا ‌چنین دینی نیاز به هستی‌شناسی ندارد؟

 

خط: به عنوان سؤال اول، بفرمایید ضرورت فلسفه‌خوانی برای طلاب چیست؟ چرا طلاب باید فلسفه بخوانند و چه نیازی به آن دارند؟

قبل از اینکه وارد اصل بحث شویم، باید بررسی کنیم که دین به چه معناست؟ اگر ما اول تا آخر دین را أعمّ از مباحث اخلاقی و عبادی و اعتقادی­اش در نظر بگیریم، می­بینیم که دین، یعنی جهان‌شناسی و چگونه زیستن انسان برای دنیا و آخرت. یعنی دین، حقیقت جهان را برای ما معین می­کند و به بررسی مبدأ و معاد و وظیفة انسان در این میان می­پردازد.

حال، دینی که این‌چنین است و اصولش بر جهان‌شناسی و نگاه به مبدأ و معاد است، آیا ‌چنین دینی نیاز به هستی‌شناسی ندارد؟ آیا نباید به صورت دقیق بررسی کند که در این میان چه چیزهایی حقیقتاً وجود دارد و واقعیت بین این مبدأ و معاد چیست؟ به علاوه اینکه خود مبدأ، صفاتش، افعالش، اسماءاش، روابط حق با غیر خودش، و معاد، از مفاهیم اصلی هستند که در دین، رکن به حساب می‌آیند.

قرآن هم که خطابش با اولو‌الألباب است و دائم به تعقل امر می‌کند. این عقلانیت عقل نظری، کار فلسفه است؛ بنابراین نباید پرسید که فلسفه با دین چه نسبتی دارد؛ بلکه می‌توان گفت که فلسفه، بیان کُنه دین است. مثلاً همان‌جایی که بحث از اصالت وجود است، ثابت می­کند آن چیزی که به صورت حقیقی وجود دارد خداست و مابقی موجودات به صورت ربطی به آن وابسته هستند.

بنابراین نباید پرسید که رابطة دین با فلسفه چیست؟ بلکه در اصل، فلسفه روشِ ‌شناسایی دین و فهم دین است. اگر کسی نتوانست خدای واقعی را اثبات کند و به پرستش خدای مفهومی خودش پرداخت - یعنی خدای به حمل اولی را پرستید؛ نه خدای به حمل شایع را- خدا را نشناخته است. اگر کسی به معاد معتقد بود؛ اما به معادی که با کمترین تشکیک، لرزه به اندامش می‌افتد، این دین‌شناسی حقیقی و واقعی نیست و یا مثلاً نتواند معانی حقیقی و متعدد عدل را درک کند و آن را به کمترین معانی تقلیل دهد و مثلاً گمان کند که مدّ نظر از عدالت، همان عدالتی است که در امام جماعت وجود دارد و آن را به خدا تسرّی دهد، آن‌وقت است که معانی اصلی عدل، مانند عدل در تقویم و معنای حقیقی عدل در جزا و ... درک نمی‌شود.

اینها مفاهیمی است که در فلسفه مطرح است. اگر کسی دقائق فلسفیِ این مفاهیم را به کناری بگذارد و معانی تحت‌اللفظی اینها را به عنوان دین قبول بکند، از جهت دین، مسلمان است؛ اما در ابتدایی‌ترین مراحل ایمان. البته این، به این معنا نیست که هر کس یک بدایه و نهایه بخواند، ظرائف را درک می­کند؛ بلکه اینها پس از خواندن یک دورة تخصّصی فلسفه فراهم می­شود که به نظر من سی سال طول می‌کشد؛ درست مانند فقه. اگر کسی بدایه و نهایه را خیلی خوب بخواند، تازه می‌­شود گفت که با اصطلاحات فلسفی آشنا شده‌است.

 

خط: کسانی که مخالف فلسفه هستند نیز به این مسائل معتقدند؛ ولی با روشی غیر از روش فلسفی این مسائل را تحلیل می‌کنند.

بیشتر مباحثشان به صورت مفهومی است. می­گویند ما این مباحث را چون شارع مقدس گفته قبول داریم و در اثبات مباحث بغرنجی مانند روح، جزا و ... ساكت هستند. ديدم نويسنده‌اي در کتابش نوشته دلیل من بر وجود روح، مسئلة احضار ارواح است! ثانیاً مباحثی که امروز از سوی ملحدین وارد مي‌شود، بايد براي دفعش مجهز به استدلال متين و قوي باشيم؛ البته گاهي انسان، مسلمان خوب و متدینی است؛ اما اینکه بتوانند مدافع دین هم باشند، بعید به نظر می­رسد. بسياري از مفاهیم دینی مانند قبر، ملائكه، روح، تطاير كتب و ...، مسائلی است که برای تبیین­شان نیازمند به فلسفه هستیم و نمی­توان به صورت کلّی گفت که ما معتقد به «ما هو فی الواقع» هستیم. زيرا اين فرمايش هيچ مشكلي را حل نمي‌كند. این کتابی که از جانب پروردگار آمده، تأمّل بسيار عميق مي‌خواهد و بايد از همین معانی ظاهری‌اش بر حقائق الهيه رسيد؟!

 

خط: شاید جواب ‌دهند که خداوند هم درک این مسائل را به همین اندازه که در متن دین آمده از ما می­خواهد و غور بیشتر در این مباحث را از ما نخواسته ­است. از کجا معلوم که انسان پس از این همه تلاش، بتواند به واقعیت برسد؟

ما هم می­گوییم از کجا معلوم که نرسید؟ و مهم‌تر اینکه آیا دین واقعاً به همین اندازه اکتفا کرده‌است؟ پس این عباراتی که دعوت به تعقّل می­کنند یعنی چه؟ واژه‌هایی که در مفاهیمی مانند تفکر، تعقل، اولوالالباب و ... در قرآن آمده، بیش از دویست مورد است. تکلیف اینها چه می‌شود؟ پس چه تفاوتی يك ولي خدا و محقّق با یک انسان عامّی که مثلاً در بیابان زندگی می‌کند دارد؟ آیا مخّ دین همین قدر است؟ آیا حقیقت دین فقط شناختن یک‌سری احکام ظاهري است؟ البته کسی بر ضرورت دانستن فقه و شرافت این علم شک ندارد؛ اما آیا دین، فقط فقه است؟

فقه، بُعد جوارحی انسان را پوشش می­دهد و به همین اندازه پرداختن به علومی که بُعد جوانحی انسان را هم پوشش بدهد ضرورت دارد. اکتفا به حداقل‌ها و انکار ضرورت تعمیق در مفاهیم دینی، البته مورد قبول است؛ ولي كسي كه اسرار عالَم را از حركت يك چرخ نخ‌ريسي می‌شناسد، همانند محققان عظيم و اولياء عالي‌قدر دين است؟ چرا این همه روایت داریم مبنی بر اینکه خواب عالِم از عبادت جاهل بالاتر است؟

در روایت داریم که شخصی آمد خدمت امام باقر(ع) و از تقوا و عبادت شخصی تعریف کرد. امام از او دربارة علم و درایتش سؤال کرد. جواب گفت كه نه آنچنان كه شما توقّع داريد و گفت که تعریفی ندارد. امام فرمودند:« لا یُعتنی بشأنه؛ إنما خاطب اللهُ اولی­الالباب» خُب، کسی منکر خوب بودن این شخص نیست؛ اما واضح است که این انسان دارای آن کمال حقیقی و مراتب عالیة ایمان نیست.

 پس می‌بینید که فلسفه، عهده‌دار بحث هستی­شناسی دین است و می‌توان گفت کسی که هم فقیه است و هم فیلسوف، به مراتب به فقه متعبّدتر از کسی است که فقط فقه خوانده است؛ مثلاً بروید زندگی مرحوم حاجی سبزواری، شیخ محمدحسین غروی‌اصفهانی، مرحوم علامه طباطبایی و حضرت امام را ببینید، آن‌وقت می‌بینید که اینها عابدترین و زاهدترین‌ها و متعبدترین‌ها به شرع و دین هم بوده‌اند.

 

خط: با توجه به اینکه حضرت­عالی تجربة شرح صحیفه سجادیه را هم دارید، لطفاً مواردی را هم از این کتاب شریف مطرح بفرمایید که اگر کسی فلسفه نخوانده باشد، متحیّر شده و از درک کلام امام عاجز می­شود.

«إنّک لا تحجب عن خلقک إلّا أن تحجبهم الآمال دونک» که از فرمایشات حضرت سجاد در دعای شریف ابوحمزه ثمالی است، می‌فرماید پروردگار اصلاً در حجاب نیست؛ این آمال هستند که حجاب رؤیت پروردگارند. به نظر من درک این عبارت، بیست سال کار می­خواهد. یا اصلاً همین عبارت «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» که به نظر من یک عمر کار می­خواهد؛ البته ترجمه تحت‌اللفظی­اش را همه می­دانند؛ اما درک مصادیق این رحمانیت و رحیمیّت نیاز به تلاش و تفکّر دارد. یا مثلاً حضرت در جایی سلام و صلوات می‌فرستند بر ارواح طیّبین و ملائک. خُب اینها اثبات می­خواهند. اصلاً ملائک چیستند؟ یا حتی خود وحی چیست؟ بلكه اثبات خدا که دائم دارد آن را در دعا می­خواند کیست؟ چه صفاتی دارد و چگونه تصوّر صحيح از مبدأ خود داشته‌باشد؟

«الله»، یعنی مستجمع جمیع صفات کمالیه است، یعنی چه؟ تبیین هر کدام از این صفات مانند علم و قدرت و ... كه به چه سان تصور كنيم، کلی تلاش می­خواهد. مسئلة علم باری‌ تعالي را در فلسفه ببینید که چقدر روی آن کار شده و واقعاً از مشکل­ترین مباحث فلسفه است. این بحثی است که ابن سینا در علم ذات به تفاصيل ... از بزرگترين دغدغه‌هاي علمي است. نسبت خداوند و علم ذاتی‌اش به کثرات را به این راحتی نمی‌توان با مفاهیم تحت‌اللفظی حل کرد. اینها مباحثی نيست که ذیل لغت «الله» در «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم»، درک شود.

یا مثلاً اوّلین عبارت زیارت جامعه را توجه کنید. مملو از مباحثی است که نیازمند بررسی است؛ مثلاً در زیارت جامعه داریم که «اشرفت الارضُ بنورکم» در حالی که در قرآن داریم «اشرقت الارضُ بنور ربّها» و یا مثلاً در آیه شریفه داریم که «إنّ إلینا إیابهم ثم إن علینا حسابهم» در حالی که در زیارت جامعه داریم «إیاب الخلق الیکم و حسابهم علیکم»؛ خُب این نیاز به بررسی دارد. این امام‌شناسی است که بدون تفکر نمی‌شود. از این موارد، بسیار زیاد است.

 

خط: با وجود ضرورت و اهمیتی که اهل فلسفه برای آن قائل‌اند، حضور جدی و چشمگیری از ایشان در حوزه نمی‌بینیم؛ لذا طلاب حتی برای یافتن استاد برای بدایه و نهایه، دچار مشکل­اند! به نظر شما، آیا تعمدی در این امر هست که کمتر به فلسفه پرداخته شود؟ یعنی مثلاً ممکن است این عدم حضور، نشأت گرفته از این اندیشه باشد که هر کسی نباید فلسفه بخواند و آموزش فلسفه باید محدود و خصوصی باشد؟

فلسفه، فن مشكلي است و نياز به فراغت بال و ذهن فارغ و استاد بارع دارد و پيدا شدن مجموع اين امور مشكل است؛ گذشته از دغدغه‌‌اي كه بعضي نسبت به خواندن فلسفه ايجاد مي‌كنند.

 

خط: چرا کسانی که موافق فلسفه‌خوانی هستند ورود جدی در این بحث­ها ندارند؟ بالأخره این طرف هم کسانی را دارد که اندیشة فلسفی را ترویج بدهند؟

بله، کسانی را دارد و به همان مقدار هم طلاب فاضل و علاقه‌مند پيدا ‌شده و هم‌اكنون به درس مشغول هستند.

 

خط: آیا بزرگان فلسفه، يادگيري فلسفه را به همه پیشنهاد می­کنند؟

البته که نه؛ اما نکته این است که الآن کسانی که استعداد فراگيري دارند، بسیار زیادند.

 

خط: شما خودتان به چه کسانی پیشنهاد می­کنید که فلسفه بخوانند؟ یعنی چه خصوصیاتی باید داشته‌باشند؟

کسی که می‌خواهد فلسفه بخواند باید یک ذهن قوی و دقیقی داشته‌باشد. منظورم این است که یک استعداد متوسط خوبی داشته‌باشد. لازم هم نیست که نابغه باشد. به نظرم می­رسد که حداقل یک سوم طلاب توانایی خواندن فلسفه را از جهت هوش و استعداد دارند.


کانال تلگرامی خانه طلاب جوان:

https://t.me/joinchat/AAAAAEFHQaGzdO-LLhdwYA

 


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎