×
×

پدر و پسر نجار

پدر و پسر نجار

پدر و پسر هر دو اهل کار و تلاش بودند هفت صبح تا ده شب دنبال روزی حلال.
می گفتند: به سود کم قانعیم چون نمیخواهیم لحظه ای بیکار باشیم.
پدر، شاعر ومداح اهل بیت بود و نجاری و مداحی را با هم عجین کرده بود.
می گفت دو جا به وجد می آیم و حالت رقص دارم یکی آنجا که شعری برای ائمه معصومین تراوش میکند ودیگری هم وقتیه که یکی از کارهای نجاری رو از آب وگل درمیارم.
کارگاه نجاری و مغازه فروش محصولاتشون در کنار هم وهیات هفتگی محلیشان در طبقه دوم، رنگ وبوی خاصی به این کاسبی داده بود.
تمامی مواد اولیه کارشون از اجناس با کیفیت خوب ایرانی بود.می گفت به همین خاطر مشتریهای ثابت سی چهل ساله داریم وتا یک ماه همیشه کار برامون هست.با این اعتمادسازی وجلب مشتری،در مجموع از بقیه همکاراش که این مقدار انصاف به خرج نمی دادن،سود بیشتری می کرد که البته خیلی این مساله رو بهش توجه نداشت.سود کم در هر سفارش ،کار زیاد،رزق حلال.
می گفت این حرفم شاید به ظاهرم نخوره ولی این رو به چشم دیدم که هر وقت قرونی بیش از اون مقدار کم که همیشه می گیرم، از کسی گرفتم،اون پول رفته ونمونده،با زبان کاملا گویایی داشت برکت را می گفت وماهم غبطه میخوردیم که اینها این چنین چشمشون بازه وما....
حرف دلم رو بهش گفتم شاید هم فکر کرد دارم تعارف می کنم.گفتم شما که در کسب بیش از اینکه به فکر سود شخصیتون باشین به فکر تحویل دادن کار خوب به مردم هستید وجانانه ومردانه کار می کنید، ولی نعمتان ما هستین و کمترین کاری که از دست ما برمی آید تکریم وتشکر از این بزرگواران است.


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎